سجّاد حسینی
برا آخر شبتون یه شعر آوردم، خیلی بارش زیاده لااقل دوبار باید بخونیدش تا مفهومش دستتون بیاد /// ماه در مرداب استاد پرویز ناتل خنلری
M0H3N
ماه من… غصه اگرهست بگو تا باشد… معني خوشبختي… مهر ورزيدن و دوست داشتن است(ادامه در دیدگاه)
Morteza
.::کمان گیر::. در شهر تو که عاطفه تحقیر می شود/از قلبهای یخ زده تقدیر می شود/شبها اگر مجسمه ها راه میروند/آزادی است آنچه زمینگیر می شود/امروز تیتر اول یک روزنامه بود/" تنها درخت سبز جهان پیر می شود"/فهمیدم از اشاره آن سرمقاله باز ،/ ...نقش خیانت است که تصویر می شود/سرگرم پوشش خبری روز واقعه/سیل خبرنگار سرازیر می شود.../هیزم شکن و جنگل از این قصه بی خبر/سوگند میخورند ... ولی دیر می شود/اندیشه شکفته شدن ، بال و پر زدن/با بازتاب حادثه تکفیر می شود/...دندانه های اره... و یا طعنه تبر ؟/- مرگ درخت ،حادثه تفسیر می شود -/.... من روبروی چشم شما ایستاده ام/دلواپسی در آینه تکثیر می شود !/وقتی دل از نگاه کسی زخم می خورد/چون کودک ، از عروسک خود سیر می شود/تقویم هم به ثبت شما تن نمی دهد/اینجا جواب منطق ما تیر می شود/.... "آرش "کجاست ؟ مرز قلم ناپدید شد/.... آیا کسی دوباره "کمان گیر" می شود ؟ (هرگونه برداشت 30یا30از این شعر منوط به اجازه شاعر است،که اجازه هم نمیده!!!در ضمن منظور از آزادی برج آزادییه!فکر بد نکنیین!!)(شاعر:استاد کیانی)
Morteza
هر چند دل سپردنمان اشتباه نیست..اما برو که ماندنت اینجا صلاح نیست***حس میکنم زمین و زمان درد می کشند..وقتی بساط گریه ی ما رو به راه نیست***لطفاً دعا نکن که به جایی نمی رسد..اینجا کسی برای کسی (باراله) نیست!***اصلاً نترس از آخرتم، حرف های من..حتی به قد یک سر سوزن گناه نیست***دیگر غم ِ حلال و حرامی نمانده است..وقتی نفس کشیدن ما هم مباح نیست***آری برو به معجزه هم معتقد نباش..پیغمبری هنوز در این کوره راه نیست!(خانم شعبانی)
Morteza
گریستم بیهوده زیستنم را یا ساده زیستنم را که فریاد میزدی آی تشنه ام ومن بخاطرت آب در کف دست دویدم و دویدم راهی بس طولانی را به شوق کشتن عطشت به تو رسیدم و آبی در کف دستان من نبود و تو خندیدی به سادگی کودکانه ام اما من گریستم آنقدر که تو را سیراب کنم... (شعر بداهه از "گلی"،بابت اشکالاتی هم که داره معذرت میخواد)
Morteza
پژواک اندوه!.....نهالی بر دستم!لبخندی بر لبانم!قرن ها بر خطوط ابریشمین!به ریش ِ دنیا،خندیدم!در زیر ِ باری گران!!!!!***و امروز ؛رود رود می گریم!در حسرت ِ باری که به کرمان بردم!!!▬▬▬▬▬ پژواره 26/10/1389
Morteza
در میخانه ی چشمانت... خدایان به اوج خود رسیدند... و فرشته ها پرواز را تا اوج کهکشان ها آموختند... و من دیوانه شدم، دیوانه... دیوانه ای در بند چشمانت...در میخانه ی چشمانت خبری از یاس و ناامیدی نیست...و من دیوانه در حیطه ی چشمانت متولد شدم...و راز آن معراج را فهمیدم...و راهی شدم...(سادات)
Morteza
گفت : دنیا را ببین زیبا بود، گفتمش زشت ازبرای ما بود.... چشم من زیباترین چیزی که دید، شعر نیما بود و عارف با امید.... عارف از جرم پدر دیوانه شد! با خوشی های جهان بیگانه شد....جان نیما را گرفت افسانه اش، ثالث هم آتش گرفتی خانه اش.... بآن همه گرمی که آن کاشانه داشت، او زمستان را در آن خانه نگاشت... ... پژواره
Morteza
اصولاً از میان پرندگان کبک با جنبه ترین است! بقیه تا تو را میبینند بال در می آورند........ و بال که درآوردند ظرفیت کنار تو بودن را ندارند ظرفیت روی زمین ماندن!!.........به جای دل و زبانشان با بالشان فعل رفتن را زودتر و سریعتر صرف میکنند ****خدا را هم آن بالا میبینی که تنهاست؟!! همه همه اش به خاطر همین بالهای لعنتی فرشته هاست****اما کبک مثل سگ وفادار است....وحتی با همان پاهای دوست داشتنیش،برای رفتن کند ترین پرنده ها دیگر لازم نیست اسیرش کنی یا توی محفظه ای به اسم قلب محبوس****اصلا بال هم بو میدهد!بوی "نه" ماندگی،بوی غربت.....این بال هم چیز مزخرفی میشد کلا اگر ادم هم پرنده بود...(ب.ک)
مهدیس
تا بال و پرم بود ، ز دامم نرهاندی ... امروز رهاندی که مرا بال و پری نیست..
آب آرام و آسمان آرام
15 سال و 8 ماه و 1 روز و 8 ساعت و 26 دقيقه قبلدل ز غم فارغ و روان پدرام
سایه ی بیدبن فتاده در آب
زلف ساقی در آبگینه ی جام
ای خوشا عاشقی بدین هنگام
سایه ی بید بن فتاده در آب
بر سر موج سیم گون مهتاب مرخ شبخوان ز دور در آواز
ماه چون دلبری فکنده حجاب
تن سیمین بشوید اندر آب
مرغ شبخوان ز دور در آواز
در دل از بانگش اندهی دلساز
خاطر از یاد یار مالامال
دل پر از آرزوی دور و دراز
مرغ اندیشه مانده از پروزا
خاطر از یاد یار مالامال
مست بیم فراق و شوق وصال
آسمان چون مینارنگ
مه بر آن با هزار غنج و دلال
کرده تنهائیش اسیر ملال
آسمان چون پرند مینا رنگ
آب چون آبگینه ای بی درنگ
کر جی بان مکن شتاب به راه!
نکند دل به بازگشت آهنگ
اندکی نرم تر،درنگ!درنگ!
کرجی بان مکن شتاب به راه
سیمت ارباید آنچه خواهی خواه
دل بی تاب تازه رفته به خواب
مکن آرام او به خیره تباه
در دل آبدان ملرزان ماه
دل بی تاب تازه رفته به خواب
گرد کافور بیخته مهتاب
آب آرام و آسمان آرام
ماه خوش خفته در بن مرداب
روی دلدار بیند اندر خواب
آب آرام و آسمان آرام
دل ز غم فارغ و روان پدارم
سایه ی بید بن فتاده در آب
زف ساقی در آبگینه ی جام
ای خوشا عاشقی بدین هنگام