O u ➌ Ph ¥
پای پنجره نشستم ،کوچه خاکستریه باز زیر بارون ، من چه دلتنگتم امروز انگار از همون روزاست حال وهوام رنگ توئه کوچه دلتنگ توئه...
O u ➌ Ph ¥
ببين تمام من شدي اوج صداي من شدي بت مني شكستمت وقتي خداي من شدي ببين به يك نگاه تو تمام من خراب شد چه كردي با سراب من كه قطره قطره آب شد به ماه بوسه مي زنم به كوه تكيه مي كنم به من نگاه كن ببين به عشق تو چه مي كنم...
O u ➌ Ph ¥
من عاشق نگاه مهربونو زیبای توام دیوانه ی چشمای روشنو فریبای توام وقتی توی چشمام نگاه می کنیو دروغ می گی حس می کنم من عاشق همین دروغای توام لیلی تو قصه تویی مجنون دیوونه منم شیرین رویا تویی فرهاد بی خونه منم اونی که میمونه تویی راهی ویروونه منم اونی که می خنده تویی اون که خونه دلش منم...
O u ➌ Ph ¥
نزار امشبم با یه بغض سر بشه بزن زیر گریه چشات تر بشه بزار چشماتو خیلی آروم رو هم بزن زیر گریه سبک شی یه کم یه امشب غرورو بزارش کنار اگه ابری هستی ، با لذت ببار...
O u ➌ Ph ¥
همین که با منی یعنی یکی هست که من دلتنگی هاشو دوست دارم کسی که با سکوتش خواب میشم کسی که من صداشو دوست دارم! چقدر خوبه بدونی یک نفر هست که تو فکر تو و فردات باشه اگه دنیار رو از دستت بگیرن یکی هست که خودش دنیات باشه...
O u ➌ Ph ¥
رو به تو سجده مي كنم دري به كعبه باز نيست بس كه طواف كردمت مرا به حج نياز نيست به هر طرف نظر كنم نماز من نماز نيست مرا به بند مي كشي از اين رهاترم كني زخم نمي زني به من كه مبتلاترم كني از همه توبه مي كنم بلكه تو باورم كني...
O u ➌ Ph ¥
به من بفهمون کجای سرنوشتم دارم می رم جهنم یا راهی بهشتم؟ از این دوراهی دل خوشی ندارم یا می خورم به پاییز، یا می رسه بهارم مــِثــل ِ ابر ها همش تبعید می شم با هیچ کوهی سر سازش ندارم یه موجم که، با دریا قهر کرده بدون تو، من آرامش، ندارم...
O u ➌ Ph ¥
طعم خیس اندوه اتفاق افتاده یه آه خداحافظ یه فاجعه ی ساده خالی شدم از رویا ، حسی منو از من برد یه سایه شبیه من پشت پنجره پژمرد...
O u ➌ Ph ¥
ریشه های خشک و خوابم غم پاییزو رها کرد باورم جوونه داد و محشری دیگه به پا کرد زیر سایه ی نگاهت همه دنیارو شناختم دل دیوونه رو از نو من با دستای تو ساختم...
O u ➌ Ph ¥
قاب شیشه ای چشمات منو با تو آشنا کرد من تو رویای تو بودم بی خبر منو صدا کرد قاب شیشه ای چشمات برا من مثل نفس شد برا قلب عاشق من همه چیزو همه کس شد من به آرزوم رسیدم به تن تب دار دستات دستای تو مال من شد تو پناه امن چشمات سرنوشتم زیر و رو شد شبم از ستاره پر شد کویر زخمی دستام عاقبت دوباره پر شد...
می توان از سوز دل فریاد کرد / می توان لعنی به قلب شاد کرد
15 سال و 11 ماه و 15 روز و 17 ساعت و 5 دقيقه قبلمی توان انبا عقل خویش را / بهر ایزد یک شبه برباد کرد
می توان از عاشقان ذات حق / هفته ای، ماهی از آنان یاد کرد
گر مزاحم باشد این خاک بدن / می توان روح از بدن آزاد کرد
آخر این "دیوانه" مان دیشب چرا/ سوی ایزد داد و گه بیداد کرد