دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

احساس میکنم دیوانه ام ... چون اگر عاقل بودم خجالت میکشیدم حرف راست بزنم !
اما دیوانه ام ! ... و از هرچه مربوط به عقل است و دروغ به یکباره بیگانه ام ...
ازاینکه به این گروه سرمیزنید ازتون متشکریم وخوشحال میشیم .....ضمنا\\\\\\\\\\\\\\\"از اونجایی که این گروه شخصی هستش فقط مدیران گروه باید پست ارسال کنن......بازم ممنون از لطف شما دوستان

جزئیات گروه

شناسه 706
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط مدیر
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 443 پست
عضو 84 کاربر
طرفدار 5 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 452
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 457
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 176

کاربران گروه

(82 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

سیاه مشق های یک دیوانه
شناسه‌: 706 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

وقتي کسي حالش بده و ناراحته بهش نگيد: اي بابا اينم مي‌گذره! نگيد درست مي‌شه. نخواهيد با جوک‌هاي مسخره بخندونيدش... نمي‌خواد بخنده. خنده‌اش نمياد... غصه داره. مي‌فهمين؟ غصه... . . . . براش از فلسفه‌ي زندگي حرف نزنين... . . . . از انرژي مثبت و مثبت باش و به چيزهايي که داري فکر کن حرف نزنيد. وقتي کسي ناراحته اصلا اين شما نيستين که بايد حرف بزنين... . . . . شما در حقيقت بايد حرف نزنيد. بايد دستش رو بگيريد. بغلش کنيد. تو چشم‌هاش نگاه کنيد. براش چايي بريزيد، براش يک چيزي که دوست داره بريزيد، بپزيد، يا بياريد. بذاريد جلوش. بعد حرف نزنيد. بذاريد اون حرف بزنه و شما گوش کنيد. هي فکر نکنيد بايد نظريه صادر کنيد!و نصيحت کنيد...

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

زیاده خواه نیستم جاده‌ ی شمال یک کلبه ی جنگلی‌ یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی کمی‌ هیزم کمی‌ آتش مه‌ِ جنگل کمی‌ تاریکی‌ِ محض کمی‌ مستی کمی‌ مهتاب برای حال بیشتر ... چند نخِ سیگار و بوی یار و بوی یار و بوی یار

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

گذشته رو اگه به دوش بکشي کمرت خم ميشه ولي اگه بذاري زير پات قدت بلند ميشه ...

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

من خیلی زیرکم !میدونید چرا؟چون دردهایم را پشت دود سیگارم پنهان میکنم

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

♫ از مرگ نترسید از این بترسید که وقتی زنده اید چیزی درون شما بمیرد

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

در ایران : تو دستشویی فکر میکنند، تو حمام اواز میخوانند، سر کلاس میخوابند، تو رختخواب تلفن حرف میزنند، موقع درس خوندن بازی میکنند، موقع تی وی دیدن [!]بوک چک میکنند، موقع [!]بوک چک کردن غذا میخورند، موقع خواب بیدارند، موقع بیداری خوابند، سر کار روزنامه میخوانند، و اوقات فراغت کار میکنند...

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

می گویند دلتنگت نباشم...!!خدای من!انگار به آب می گویند خیس نباش!

یاورهمیشه مؤمن
untitled.JPG یاورهمیشه مؤمن

آهای ! کافه چی ، میزهایت را تک نفره کن ، نمی بینی ؟ همه تنهاییم !

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

حالِ بدی دارم درگیرم با خودم با شما با شعر‌هایی‌ که دروغ می‌‌شوند با دروغ‌های که شعر می‌‌شوند با شمایی‌ که دوست داشتید من را جورِ دیگری ببینید با عینک‌هایی‌ سیاه تر ، و بزرگتر ، خیلی‌ سیاه تر و بزرگتر حق با شماست بعضی‌ چشم‌ها نباید زیاد ببینند بعضی‌ چشم‌ها نباید زیاد دیده شوند شمایی‌ که دوست داشتید من مثل قبل ها، مثلِ خیلی‌ قبل‌ها زیاد بخندم با دست‌هایِ بلندم ، خودم را بغل کنم و ریسه بروم

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

گاهی‌ باید طاق باز بخوابی به سقفِ بی‌ ستاره نگاه کنی‌ و یادِ کسانی‌ بیفتی که طاق باز می‌خوابند و این روز‌ها در هفت آسمان یک ستاره هم ندارند .... می‌ گفت به پهلو که می‌خوابم دلم آغوش می‌خواهد و ملاقاتی ...!!

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

در وجود من گرگی خوابیده ، که با درد‌های من بیدار میشود و تنها فکری که در سر دارد ، دریدن است و دریدن و دریدن درد درد درد و جعبه ی خالی‌ِ قرص زیرِ تخت یک نفر تمامِ شب نالیده که در خواب میله ی زندان تازیانه یک جلاد را دیده یک نفر آرامش را گلوله کرده ماشه را بی‌ خیالِ زندگی ‌ چکیده یک نفر درد کشیده درد کشیده تمامِ شب نالیده که صبح ، در دو چشمش ، یک گرگ خوابیده نگاه‌های دزدانه دزد های نگاه تردید تردید ترس ترس از نزدیک شدن به هم ترس از نزدیک شدن به من ترس از گرگی که بیدار می‌‌شود ... و می‌‌درد و می درد و می درد من از آن دسته آدم‌هایی‌ هستم که اگر بخوابم ... بی‌ خطر ترم ....!

یاورهمیشه مؤمن
0_283340001320567698_jazzaab_ir.jpg یاورهمیشه مؤمن

مي شد سه چيز را از ياد بگيريم: بي دليل بودن و پاي كوبيدن* هميشه كار بودن و بيهوده ننشستن* و خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن...

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

کــــــاش بجای اینهمه باشگاه زیبــــایی اندام در هر شهر یه باشگاه زیبـــایی افکــــار داشتیم مشکل امــــــروز ما اندام ها نیستند افکـــــــارند !!!

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

مـــا بـــه آمـــدیـــم امـــا امـــا بـــه مـــا نیـــامـــد...

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

دلــتــنــگــی . . . ؟ حــاضــر √ غــــم . . .؟ حــاضــر √ درد. . .؟ حــاضــر √ ... دوری. . .؟ حــاضــر √ عــشــق. . .؟بلندتر میخوانم ، عشق . . . ؟ باز هم نیامده؟؟؟ ... غیبت هایش ازحد مجاز چندیست که گذشته ، اخراجش میکنم! با اینکه نمیشود ، اما زندگی را ادامه میدهم!

این ارسال را بازنشر کرده است.