یاورهمیشه مؤمن
وقتي کسي حالش بده و ناراحته بهش نگيد: اي بابا اينم ميگذره! نگيد درست ميشه. نخواهيد با جوکهاي مسخره بخندونيدش... نميخواد بخنده. خندهاش نمياد... غصه داره. ميفهمين؟ غصه... . . . . براش از فلسفهي زندگي حرف نزنين... . . . . از انرژي مثبت و مثبت باش و به چيزهايي که داري فکر کن حرف نزنيد. وقتي کسي ناراحته اصلا اين شما نيستين که بايد حرف بزنين... . . . . شما در حقيقت بايد حرف نزنيد. بايد دستش رو بگيريد. بغلش کنيد. تو چشمهاش نگاه کنيد. براش چايي بريزيد، براش يک چيزي که دوست داره بريزيد، بپزيد، يا بياريد. بذاريد جلوش. بعد حرف نزنيد. بذاريد اون حرف بزنه و شما گوش کنيد. هي فکر نکنيد بايد نظريه صادر کنيد!و نصيحت کنيد...
یاورهمیشه مؤمن
زیاده خواه نیستم جاده ی شمال یک کلبه ی جنگلی یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی کمی هیزم کمی آتش مهِ جنگل کمی تاریکیِ محض کمی مستی کمی مهتاب برای حال بیشتر ... چند نخِ سیگار و بوی یار و بوی یار و بوی یار
یاورهمیشه مؤمن
گذشته رو اگه به دوش بکشي کمرت خم ميشه ولي اگه بذاري زير پات قدت بلند ميشه ...
یاورهمیشه مؤمن
من خیلی زیرکم !میدونید چرا؟چون دردهایم را پشت دود سیگارم پنهان میکنم
یاورهمیشه مؤمن
♫ از مرگ نترسید از این بترسید که وقتی زنده اید چیزی درون شما بمیرد
یاورهمیشه مؤمن
می گویند دلتنگت نباشم...!!خدای من!انگار به آب می گویند خیس نباش!
یاورهمیشه مؤمن
آهای ! کافه چی ، میزهایت را تک نفره کن ، نمی بینی ؟ همه تنهاییم !
یاورهمیشه مؤمن
حالِ بدی دارم درگیرم با خودم با شما با شعرهایی که دروغ میشوند با دروغهای که شعر میشوند با شمایی که دوست داشتید من را جورِ دیگری ببینید با عینکهایی سیاه تر ، و بزرگتر ، خیلی سیاه تر و بزرگتر حق با شماست بعضی چشمها نباید زیاد ببینند بعضی چشمها نباید زیاد دیده شوند شمایی که دوست داشتید من مثل قبل ها، مثلِ خیلی قبلها زیاد بخندم با دستهایِ بلندم ، خودم را بغل کنم و ریسه بروم
یاورهمیشه مؤمن
گاهی باید طاق باز بخوابی به سقفِ بی ستاره نگاه کنی و یادِ کسانی بیفتی که طاق باز میخوابند و این روزها در هفت آسمان یک ستاره هم ندارند .... می گفت به پهلو که میخوابم دلم آغوش میخواهد و ملاقاتی ...!!
یاورهمیشه مؤمن
در وجود من گرگی خوابیده ، که با دردهای من بیدار میشود و تنها فکری که در سر دارد ، دریدن است و دریدن و دریدن درد درد درد و جعبه ی خالیِ قرص زیرِ تخت یک نفر تمامِ شب نالیده که در خواب میله ی زندان تازیانه یک جلاد را دیده یک نفر آرامش را گلوله کرده ماشه را بی خیالِ زندگی چکیده یک نفر درد کشیده درد کشیده تمامِ شب نالیده که صبح ، در دو چشمش ، یک گرگ خوابیده نگاههای دزدانه دزد های نگاه تردید تردید ترس ترس از نزدیک شدن به هم ترس از نزدیک شدن به من ترس از گرگی که بیدار میشود ... و میدرد و می درد و می درد من از آن دسته آدمهایی هستم که اگر بخوابم ... بی خطر ترم ....!
یاورهمیشه مؤمن
کــــــاش بجای اینهمه باشگاه زیبــــایی اندام در هر شهر یه باشگاه زیبـــایی افکــــار داشتیم مشکل امــــــروز ما اندام ها نیستند افکـــــــارند !!!