دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

احساس میکنم دیوانه ام ... چون اگر عاقل بودم خجالت میکشیدم حرف راست بزنم !
اما دیوانه ام ! ... و از هرچه مربوط به عقل است و دروغ به یکباره بیگانه ام ...
ازاینکه به این گروه سرمیزنید ازتون متشکریم وخوشحال میشیم .....ضمنا\\\\\\\\\\\\\\\"از اونجایی که این گروه شخصی هستش فقط مدیران گروه باید پست ارسال کنن......بازم ممنون از لطف شما دوستان

جزئیات گروه

شناسه 706
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط مدیر
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 443 پست
عضو 84 کاربر
طرفدار 5 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 452
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 457
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 176

کاربران گروه

(82 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

سیاه مشق های یک دیوانه
شناسه‌: 706 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
یاورهمیشه مؤمن
76625360232460722947.jpeg یاورهمیشه مؤمن

خســته‌ترین روحِ دنیــا را دارم خســـته ، به معنـای وسیـــعِ کلمــه خســتـه تنـهـــا بــی‌ انگــیـزه و باز خســته دقــیقـه‌ ای ســکـوتـــــــــ به احـتـرامِ آدم‌هایِ شــاد به احتـرام شـادی‌های شـما و بـعد فریــاد می زنـم خــدایِ خســته‌ ای را که هیــچوقــتــــــــــ نبود خــــــــــدااااااااااااااااااااا تـنـهــــاااااام ......تـنـهـــــــــــــــا دقیقه‌ای ســکـوتــــــــــــ به احـترامِ آدم‌هـایِ تنهــا به احـترامِ تنهــایـی‌‌هـایِ شمــا ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
یاورهمیشه مؤمن
NoteBook.jpeg یاورهمیشه مؤمن

بویِ بهار نارنج چایِ قند پهلو قلیان با طعم هلو فالِ حافظ تو کافه‌های شلوغ رفتنِ زیارت بدونِ وضو جمعه‌ها ، قرار‌های سرِ کوه سینما تاریکی‌ رفتن مدرسه به دروغ تختِ نرد کری کری بردنِ شرطِ بستنی کوچه‌های بن بست دودِ سیگار‌هایِ دزدیِ بهمن یک تابستان بویِ دریا دست در دست‌هایِ تو بوسه هم بوسه‌های تو آخرین روز هوسِ کلوچه ی نادری رویِ شن‌ها نوشتن کمی‌ زندگی‌ کمی‌ .زندگی‌ ... اسپند دود می‌‌کنم این خاطرات نباید چشم بخورند

یاورهمیشه مؤمن
C21.PNG یاورهمیشه مؤمن

کسی‌ چه می‌داند ؟ شاید فردا روزی یکی‌ شعر‌هایِ مرا برایت خواند و آنروز آنروزِ خوب خواهی‌ فهمید چقدر دوستت داشت چقدر دل‌ بسته چقدر وابسته بود خواهی‌ فهمید کاری نمی‌توان کرد با هزاران سوالِ بی‌ جواب جز انتظار ... فقط انتظار ... ...خواهی‌ فهمید زمان را کم نمیکند زمان طاقتِ آدم را کم می‌کند یکی‌ شعر‌هایِ مرا برایت می‌خواند و تو خواهی‌ فهمید هرگز برای بازگشت برایِ دوست داشتن برایِ دوباره عاشق شدن دیر نیست برمیگردی و یکی از شعر‌های مرا برایش میخوانی‌...

یاورهمیشه مؤمن
C20.PNG یاورهمیشه مؤمن

کن تـا نیـمه شب تـا خلوتِ کـوچه ها تـا بی‌ ازدحامی تـا تنهایـی‌ محـض... تنهایــی‌ محــض ...دل‌ بده به تاریکی‌ گریه کن گریـه کن گریـــه کن .برای جایِ خالی‌ کسی‌ که دیگر نیست کسی‌ که صبر کرد تا نیمه شب صبر کرد تا تـاریکی‌ و بـی‌ هیـچ گـریـه ای بــی‌ هیـــــــچ گـریـه ای در خلوتِ کوچـه‌ها گم شد ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

خدا رو شکر میکنم که تاحالا گیره یه قاضی زن نیوفتادم وگرنه به جرم بودنم اعدام میشدم ...

یاورهمیشه مؤمن
466692_chT3qB7D.jpg یاورهمیشه مؤمن

در حقیقت آدم‌ها هیچ‌کس را ندارند ! این را آدم روزهای جمعه از جای خالی‌ آنهایی که باید باشند و نیستند ، می‌فهمد ... . . . . !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
یاورهمیشه مؤمن
79370864652032800234.jpeg یاورهمیشه مؤمن

قلب نیست این لعنتی !!! چیزی است در دلم آویخته به بندی تاب می‌خورد بینِ بغض‌هایِ من و درد‌هایِ زندگی‌ نه می‌‌ایستاد که مرا راحت کند نه می‌تپد که ماتمِ تو را کم کند ...

یاورهمیشه مؤمن
3.jpg یاورهمیشه مؤمن

گاهی‌ از این پهلو به اون پهلو بشو بدونم هنوز بیداری ... ... این تنها بغض من نیست فریاد خاموش نسلی است که پدرانشان روزی با پیامبرِ تو به کشتی شدند از ترس غرق شدن ... اتفاق بزرگی‌ نیفتاده برداشت‌هایِ ما از "غرق شدن" و " نجات یافتن" متفاوت است کاش می‌‌شد "زندگی‌" را ... حتی یک بار " تجربه" میکردی خدایا.....

این ارسال را بازنشر کرده است.
یاورهمیشه مؤمن
3hk600az6aex4apibay.jpg یاورهمیشه مؤمن

و ناگهان آنچنان دلت می‌گیرد که دستت را به پیشانی میگذاری و‌های های در غمِ نگاهِ بهت زده یِ غریب‌ترین مردمِ دنیا گریه میکنی‌ و خدا ، ... همچنان فقط شاهد است تا کی‌؟؟ کسی‌ نمیداند هیچ کس نمیداند

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

حالم خوبه ها ولی گذشته ام درد میکنه ...

یاورهمیشه مؤمن
C9.PNG یاورهمیشه مؤمن

فرزند به آغوشِ مادرت پناه ببر بقیه ی دنیا به تلنگری بند است ( به یاد زلزله زدگان آذربایجان ... در این شب سخت ... و طولانی)

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
یاورهمیشه مؤمن
31773.jpg یاورهمیشه مؤمن

دلم می‌خواد تو خیابون‌هایِ این شهر راه برم و زار بزنم .... زااااارررر اگر کسی‌ پرسید غریبی ؟ بگم غریب مردم ایران من هستند که سخن از گوشت و مرغ شده حرفِ روزشون و روزمرگی شده زندگیشون بگم غریب قهرمانِ کشورِ من است که از فقر شکست خورده و پیش چشم دنیا گریه کرده بگم غریب مادریست محروم از ‌دیدار فرزندش و فرزندی ‌ست محروم از آغوش مادر بگم غریب مردمی هستند که در آتشِ جنگِ مردانِ بی‌ سیاست میسوزند بگم غریب پسر بچه سه ساله ایست که به جرم شیعه بودن شلوارش را پایین میکشند و به دیوارِ خانه پدری دارش میزنند بگم دخترانِ و پسرانِ ما هستند پر از بیمِ آینده بگم غریب ملتی ایست که از جنگ نترسید ولی‌ امروز از تازیانه می‌‌ترسد بگم غریب ، بیکاران ، معتادان ، دزدان و فاحشه گانِ کشور من هستند که درد فقر و فرهنگ را یک‌جا می‌‌کشند دلم می‌خواد زار بزنم زااااررررر بزنم و بگم غریب منم با دستی‌ کوتاه از و ........

یاورهمیشه مؤمن
ygfk87d4944qeducxx52.jpg یاورهمیشه مؤمن

در روزنامه‌ها به چاپ می‌رسد مردی که شعر را دوست داشت و شراب و سرعت تمام زندگیش بود... و یک روز میخوانی‌ در فلان جاده خاتمه داد به خودش و زندگی‌ و شعر هایش هیچ کس نخواهد فهمید که نبود تو مرا به کوه زده است جاده ها شریک جرمند ولی‌ بی‌ تقصیر گناه بر گردنِ تقدیر است می‌فهمی ؟؟؟ ...

یاورهمیشه مؤمن
28556_126365110718664_106086729413169_227574_1770090_n.jpg یاورهمیشه مؤمن

میروی و می‌دانم این خیابان ختم میشود به ‌ِ من. می‌مانم و می‌دانم...

یاورهمیشه مؤمن
558051_7DaEGPfF.jpeg یاورهمیشه مؤمن

واژه‌هایِ این شعر مثلِ سیب‌های زمستانی باید بیفتند یکی‌ پس از دیگری ردیف به ردیف بهار که نباشد هیچ چیز عاشقانه نیست نه آسمان نه مهتاب نه ستاره نه باران نه حتی رنگین کمان نه چشم‌های تو نه شعر‌هایِ من نه رفتن‌های تو نه انتظارِ من نه تو نه من هیچ چیز هیچ چیزی شاعرانه نیست