دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

احساس میکنم دیوانه ام ... چون اگر عاقل بودم خجالت میکشیدم حرف راست بزنم !
اما دیوانه ام ! ... و از هرچه مربوط به عقل است و دروغ به یکباره بیگانه ام ...
ازاینکه به این گروه سرمیزنید ازتون متشکریم وخوشحال میشیم .....ضمنا\\\\\\\\\\\\\\\"از اونجایی که این گروه شخصی هستش فقط مدیران گروه باید پست ارسال کنن......بازم ممنون از لطف شما دوستان

جزئیات گروه

شناسه 706
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط مدیر
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 443 پست
عضو 84 کاربر
طرفدار 5 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 452
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 457
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 176

کاربران گروه

(82 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

سیاه مشق های یک دیوانه
شناسه‌: 706 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
یاورهمیشه مؤمن
Michael-Clarke-Duncan-460x350.jpg یاورهمیشه مؤمن

مایکل کلارک دانکن ، بازیگر نقش جان کافی‌ در فیلم " مسیر سبز " در سنّ ۵۴ سالگی در گذشت.از رفتنش قلبا متاثر شدم ... شاید چون جان کافی‌ هم مثلِ من ، مثلِ خودِ تو ، خسته بود خسته از جاده ها خسته از تنها رفتن توی جاده ها تنها ، مثلِ یک چلچله زیرِ باران خسته از نبودن کسی‌ که مونس باشد کسی‌ که گاهی‌ بپرسد کجا میروی ، از کجا می‌آیی خسته از مردم خسته از مردمی که با هم بدند خسته از درد‌ها و رنج‌های جهان خسته از چیز‌هایی‌ که مثلِ خورده شیشه ، در سر صدا میدهند جان کافی‌ ، مردی بود که در عمرش یک نمایش شاد ندیده بود . تمامِ این شب‌ها را تا خودِ صبح گریسته ام مرا ببرید به یک نمایش شاد ...

یاورهمیشه مؤمن
516543_y71pA4fE.jpg یاورهمیشه مؤمن

به ساعت نگاه مي كنم: حدود سه نصفه شب است چشم مي بندم تا مبادا چشمانت را از ياد برده باشم و طبق عادت كنار پنجره مي روم سوسوي چند چراغ مهربان وسايه هاي كشدار شبگردانه خميده و خاكستري گسترده بر حاشيه ها و صداي هيجان انگيز چند سگ و بانگ آسماني چند خروس از شوق به هوا مي پرم چون كودكي ام و خوشحال كه هنوز معماي سبز رودخانه از دور برايم حل نشده است آري!از شوق به هوا مي پرم و خوب مي دانم سالهاست كه مرده ام . . .

یاورهمیشه مؤمن
3.jpeg یاورهمیشه مؤمن

گاهی‌ فکر می‌کنم در نبودِ ما هیچ چیزی از کم نمی‌شود; دنیایِ بی‌ نیازِ من; بی‌ نیازِ تو; بی‌ نیازِ ما بی‌ نیازِ عشق ;بی‌ نیازِ اندیشه; بی‌ نیازِ شعر; بی‌ نیازِ شعور; بی‌ نیازِ حضور••• آآآی‌ دنیایِ بی‌ نیاز از بودن و ماندن ما; رها شده ی عالمیم ;کدام گوشه ی زندگی‌ را دو دستی‌ ‌‌بچسبیم؟! آآآی‌ دنیایِ خسته ی خسته; اینبار خسته تر; شکسته تر از تو منم; اینبار برایِ همیشه میروم ...

یاورهمیشه مؤمن
Is_my_life.jpg یاورهمیشه مؤمن

می خواهم دیوانگی کنم ! می خواهم بدوم، بخندم ... با خودم حرف بزنم حتی اگر هزار چشم از پشت شیشه های کدر و پنجره های دو جداره زل بزنند به من ! می خواهم دیوانگی کنم از تمام خط کشی ها بگذرم و پشت هیچ علامتی نایستم و ایستاده با چشم های باز خواب ببینم یادم باشد این بار اگر سیبی از شاخه افتاد پیش از آن که مقهور نیوتن شود گازش بزنم ! می خواهم عاشقی کنم ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

های !!! اینجا کسی‌ هر روز نوار مغزی‌اش را چک می‌کند کسی‌ که نگران سایه‌هایِ مشوّش رویِ دیوار است کسی‌ که می‌‌داند ... تا جنون دو قدم بیشتر فاصله نیست و دلشورگی سفر نزدیک ترینها و سردی دست‌های آدم ها و بیتابیِ روحِ خسته اش اینجا کسی‌ است که دل به سکون دیوار‌هایِ همسایه داده است اینجا یک آشنا با شما حرف میزند ...

یاورهمیشه مؤمن
C30.PNG یاورهمیشه مؤمن

نامه‌های بی‌ جواب و و و و جای خالی‌ تیغ روی رگ‌های کسی‌ دو قدم مانده به سقوط...

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

هم‌سایه‌های ساده‌ای داریم: فوتبال تماشا می‌کنند، تخمه می‌شکنند و با گُل زدن هر تیمی جیغ می‌کشند. تنها کابوسشان دفترچه‌های قسطِ آن‌هاست و می‌توانند ساعت‌ها حرف بزنند بدون این که به‌راستی حرفی زده باشند. در صفِ بنزین چه‌گوارا می‌شوند، وقتِ رد شدن از چهارراه‌ها به پاس‌بان‌ها لب‌خندهای شش در چهار می‌زنند از ترسِ جریمه شدن و تنها اعتراضشان به افزایش قیمتِ وایگراست! برای ماشین‌های قسطی‌شان تخم‌مرغ می‌شکنند، به جادو جمبل معتقدند و شب به شب خوابِ آنتالیا می‌بینند. هر هفته هم‌سرانشان را به آرایش‌گاه می‌فرستند با این امید که یک‌بار جنیفر لوپز از آرایش‌گاه به خانه برگردد و از سیاست همان‌قدر وحشت دارند که از عقرب! هم‌سایه‌های ساده‌ای داریم: ساده به دنیا می‌آیند، ساده سواری می‌دهند و ساده می‌میرند... //

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

ما هستیم در سرزمینی که حتی خانه هم پناهی نیست کوچه‌ها پر از نیرنگ آدم‌های دورنگ ,آدم‌های چند رنگ ,نفس می‌کشیم از وهم نفس نمی‌‌کشیم ,از ترس نه اعتمادی نه اعتقادی غریب شده ایم در این مرز و بوم غریب...

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

اینجا من زندگی‌ می‌کنم با مادرم آنطرفتر زیر یک سنگ هزار پا زندگی‌ می‌کند با مادرش پدرش زیر کفش‌های پدر من له‌ شد و مردی با کفش‌های خیلی‌ بزرگ پدر مرا له‌ کرد همان که پشت در خانه‌اش نوشت خوش آمدید ... من اینجا خودم را دار زده ام میبینی‌ ؟؟ دنیا کوچک نیست ما به هم خیلی نزدیکیم .... ...

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

واقعا" برام عجیبِ ...طرف بد قولی میکنه بعدش من سکوت میکنم .... اونوقت دستِ پیشم میگیره که پس نیووفته !!!!!...

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

خدا مرا از بهشت راند و از زمین ترساند... شما مرا از زمین راندید و از خدا ترساندید! هم اکنون در کنار شیطان آرامیده ام! نه مرا از خود می راند و نه از خود می ترساند,,,

یاورهمیشه مؤمن
0_349825001321100003_jazzaab_ir.jpg یاورهمیشه مؤمن

منو یاد نماز‌هایِ بابام میندازه منو یاد سفره‌هایِ نذری مادرم میندازه یاد کنکور‌های هر ساله برادرم ... یادِ کوه رفتن‌های صبح زود/ یاد کله پاچه ی بعد از کوه /یادِ بعد از ظهر‌های خلوتِ دم کرده/ یاد اذانِ مغرب ، بلند گو ، مسجد/ یاد دخترِ همسایه گوشه ی حیاط // یاد ضبط کوچیکِ من که می‌‌خوند " باید پارو نزد وا داد ... باید دل رو به دریا داد "

یاورهمیشه مؤمن
C24.PNG یاورهمیشه مؤمن

را میگیرم و زیر گوشت زمزمه میکنم که پشتِ خواب های نا آرامِ تو چیزی بیش از نگرانی‌هایِ نیست ...دستت را بگیرم و زیر گوشَت کنم که پشتِ نگرانی‌هایِ زنانه ی تو مَردی ایستاده که دیوانه وار دوستت دارد ... من هم معتقدم که از می‌آیند و از [!]

یاورهمیشه مؤمن
4y67kap.jpg یاورهمیشه مؤمن

میدهم این آغوش به اندازه ی تمام تنهایی‌‌های تو باز است/ بگذار خیالِ خامِ یک شهر هرز بپرد/ بگذار تو را عریان ، آویزه ی خوابشان کنند/ بگذار سینه ی بی‌ ستاره ی مرا نفرین کنند /بگذار ما ساحره‌‌ای شود ، سوخته در سیاهی چشمانشان دنیایِ تو همین جاست /کنارِ کسی‌ که قسم می‌‌خورد به حرمتِ دست‌هایِ تو /کنارِ کسی‌ که با می‌‌کند ، با موهای ‌ ...کنارِ کسی‌ که حرام می‌کند خوابِ خودش را بی‌ رویایِ تو /کنارِ کسی‌ که با غمِ چشم‌هایِ تو غروب می‌کند/ غروب محبوب من !!! غروب !!! همان جایی‌ که اگر تو را از من بگیرند ، سرم را میگذارم تا بمیرم پناهت میدهم پناهت میدهم میانِ خیرگیِ هزاران نگاهِ آلوده همان بهتر که اصلا هیچ دستی‌ ، به دست‌هایِ مهربانِ تو نیاید....

یاورهمیشه مؤمن
4qd2veu.jpg یاورهمیشه مؤمن

هفته‌های خالی‌ از لحظه‌های تو روز‌هایِ بارانی که جای هیچکس خالی‌ نیست جز خودت غروب‌هایی‌ که بی‌ جهت دلم می‌گیرد حرف‌هایی‌ که هرگز به هم نگفته ایم شعر‌هایی‌ ، پر از واژه‌های غمگین نگاه‌هایِ غریبه، نگاه‌هایی‌ که دیگر مال من نیست /تنهایی/ بی‌ آغوشی/ امید‌های واهی/ شب‌های طولانی/ تمام اینها به من میگوید که تو چیزی جز یک خواب نبودی یک رویا /یک آرزو/ یک خیالِ خوب /که هنوز گرمم می‌کند یک صدایِ آشنا که با عشق صدایم میزند خوابِ من پر از مهربانی است پر از نوازش پر از حرف‌های خوب ...دیوانه نیستم دوستت دارم /باورم کن زیباست ، لحظه‌های خوشِ دوست داشتن کسی‌ که حتی نیست ///// /////