یاورهمیشه مؤمن
طعم تلخ قهوه پکهای عمیق و با فاصله به سیگار یک نگاه سرد و آرام ... خیره به خالی پر از دود اتاق و صفحه برفکی تلویزیون قدیمی همراه با خشی خشی بم ...تکمیل میشود خواب آلودگی روزهای من چقدر وقت دارم ... به هیچ چیز ... فکر نکنم
یاورهمیشه مؤمن
دور میشویم ناگهان از خاطرِ آدم ها چنان سواری شتاب زده در مه چنان گم کرده راهی در خمِ یک کوچه عمر لبخندهایِ ما چون سهمِ ما از عشق ... چه کوتاه ... چه کوتاه ....
یاورهمیشه مؤمن
.کاش می شدزندگی را تًف کرد یک نفس عمیق میکشیدی و انباشتههای مغز و دلت را میکشیدی بیرون غلظت یک عمر تردید را چند بار دور دهانت میچرخاندی بعد با تمام قوا می... انداختی اش رویِ زمین شاید از هم پاشیده شود زیرِ پای اولین رهگذرِ سر به هوا کاش زندگی مثل یک فحش رکیک بود نثار کوچههای بن بست میکردی نثارِ دیوارهایِ خاکستری این شهر میگذاشتی حل شود در ناسزا و خشم مردم دیگر سبک تر از همیشه بر می گشتی به خانه ات شاعر میشدی و روزگارت را اینبار با وزن و قافیه میسرودی کاش زندگی یک داستان بود خوب یا بد سر و تهش را یک جوری به هم میآوردی بعد با خیالِ راحت تکیه میدادی به آخرین لحظات و خوابِ روزهای خوش میدیدی کاش میشد رفت و یقه ی خدا را گرفت میپرسیدی اسمِ این لعنتی را خودت به تنهایی زندگی گذاشتی یا از کسی کمک گرفتهای ؟؟ کاش میشد به خدا کمک کرد زندگی را برایِ آدمها کمی ساده تر کرد ...
یاورهمیشه مؤمن
"بکارت" را درست بخوان! یک بار دیگر برایت تفسیر می کنم یعنی: صاحبش بکارت می آید، چون هنوز این یکی را امتحان نکرده ای!! اما وقتی بکارت را از او گرفتی ، دیگر بکارت نمی آید! چون دیگر امتحانش کرده ای و میروی سراغ دیگری که بکارت بیاید! اما یادت باشد یکی هست که روزی بکارت رسیدگی کند . . . !!!
یاورهمیشه مؤمن
یک اتاق یک تخت یک بغل یک نفر سهمِ ما از زندگی تجردی ست که ریشه در تشنجِ دستها دارد ما چیزی نیستیم جز دیوانگانی که به دردِ خود خنده میکنند و به روزگارِ دیگران گریه ما عاشقانِ سرخورده از کذبِ قلبهای متمدن خسته از بیگانگی بستر ها خسته از بسترهای بیگانه تن به تاریکی و تنهایی و دود داده ایم ما تک خوابههایی که باور کرده ایم با دو خط شعر از مردگان فاصله میگیریم سهمِ ما از زندگی یک اتاق یک تخت یک بغل بیشتر نیست ...
یاورهمیشه مؤمن
گل سرخي به او دادم ، گل زردي به من داد براي يك لحظه ناتمام ، قلبم از تپش افتاد با تعجب پرسيدم : مگر از من متنفري ؟ گفت : نه باور كن ،نه ! ولي چون تو را واقعا دوست دارم ، نمي خواهم پس از آنكه كام از من گرفتي ، براي پيدا كردن گل زرد ، زحمتي به خود هموار كني
یاورهمیشه مؤمن
بزرگ ترین اشتباهی که ما آدما در رابطههامون میکنیم اینه که: نیمه میشنویم ؛ یک چهارم میفهمیم هیچی فکر نمیکنیم ! و دوبرابر واکنش نشون می دیم .
یاورهمیشه مؤمن
بعد از تو عاشقِ یلدا شدن کار سختی نیست بی تو هر شب زمستان و هر شب پر از سرماست و نبودنِ تو عجیب شبیهِ بودنهایِ ماست پناه میدهم به تو که این شب یلدا تنهایی خودم هزار شبِ یلدا تنها بوده ام ... فرخنده باد این شبِ دیماه