دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

احساس میکنم دیوانه ام ... چون اگر عاقل بودم خجالت میکشیدم حرف راست بزنم !
اما دیوانه ام ! ... و از هرچه مربوط به عقل است و دروغ به یکباره بیگانه ام ...
ازاینکه به این گروه سرمیزنید ازتون متشکریم وخوشحال میشیم .....ضمنا\\\\\\\\\\\\\\\"از اونجایی که این گروه شخصی هستش فقط مدیران گروه باید پست ارسال کنن......بازم ممنون از لطف شما دوستان

جزئیات گروه

شناسه 706
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط مدیر
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 443 پست
عضو 84 کاربر
طرفدار 5 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 452
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 457
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 176

کاربران گروه

(82 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

سیاه مشق های یک دیوانه
شناسه‌: 706 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

بهش بگی دوسش داری پرو میشه میره ! بهش بگی ازش بدت میاد نا امید میشه و میره ! محبت کنی خوشی میزنه زیر دلش و میره ! محبت نکنی از یکی دیگه محبت میگیره و میره ! خلاصه میره … خودتو خسته نکن!!!

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

طعم تلخ قهوه پک‌های عمیق و با فاصله به سیگار یک نگاه سرد و آرام ... خیره به خالی‌ پر از دود اتاق و صفحه برفکی تلویزیون قدیمی‌ همراه با خشی خشی بم ...تکمیل میشود خواب آلودگی روز‌های من چقدر وقت دارم ... به هیچ چیز ... فکر نکنم

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

پیراهنِ مادرم بویِ خرافات می دهد پیراهنِ مادرم بویِ خرافات می دهد و فکر می‌کند خودم را حرام کرده ام که من گول خورده ام که لحظه‌ها حواسم را پرت کرده اند که آلوده ی فلسفه ی یک زندگی‌ بی‌ فلسفه یِ بی‌ سر و ته شده ام آه ،چه معصومانه معتقد به فردا هاست مادرم قبول دارم من یک فرهنگ را به ابتذال کشیده ام در جنونِ عبور از فرسنگ‌ها فاصله بین خودم و خودم مثل یک قمار باز باخته ام آینده ی نسلِ سر به راهی‌ را که آرزویِ پدرم بود و رویای سپیدِ سپیدِ مادرم را کاش کسی‌ باورش می شد نجیب سنت ها بودن خفتش بیشتر است تا اسیر نفرت ها بودن کاش کسی‌ این حرف‌ها را می فهمید .....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

دور می‌‌شویم ناگهان از خاطرِ آدم ها چنان سواری شتاب زده در مه‌ چنان گم کرده راهی‌ در خمِ یک کوچه عمر لبخند‌هایِ ما چون سهمِ ما از عشق ... چه کوتاه ... چه کوتاه ....

یاورهمیشه مؤمن
0.819911001290797516_life_14.jpg یاورهمیشه مؤمن

.کاش می شدزندگی‌ را تًف کرد یک نفس عمیق میکشیدی و انباشته‌های مغز و دلت را میکشیدی بیرون غلظت یک عمر تردید را چند بار دور دهانت می‌‌چرخاندی بعد با تمام قوا می‌... انداختی اش رویِ زمین شاید از هم پاشیده شود زیرِ پای اولین رهگذرِ سر به هوا کاش زندگی‌ مثل یک فحش رکیک بود نثار کوچه‌های بن بست می‌‌کردی نثارِ دیوار‌هایِ خاکستری این شهر میگذاشتی حل شود در ناسزا و خشم مردم دیگر سبک تر از همیشه بر می گشتی به خانه ات شاعر می‌‌شدی و روزگارت را اینبار با وزن و قافیه می‌‌سرودی کاش زندگی‌ یک داستان بود خوب یا بد سر و تهش را یک جوری به هم می‌‌آوردی بعد با خیالِ راحت تکیه میدادی به آخرین لحظات و خوابِ روز‌های خوش می‌دیدی کاش میشد رفت و یقه‌ ی خدا را گرفت می‌پرسیدی اسمِ این لعنتی را خودت به تنهایی زندگی‌ گذاشتی یا از کسی‌ کمک گرفته‌ای ؟؟ کاش میشد به خدا کمک کرد زندگی‌ را برایِ آدم‌ها کمی‌ ساده تر کرد ...

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

موهایش را می‌‌بافتم انگار رویا انگار صد تا خیالِ خوش انگار هزار تار خوابیده به هزار آرزو موهایش سیاه سیاه واااا ی اصلا خوشبختی‌ همین بود خوشبختی‌ زنی‌ بود که با موهای سیاهِ سیاه ، مثلِ شب می‌ نشست اجازه می‌‌داد مردی باشم که دنیایش خیالِ خوش موهای یک زن باشد عطرِ خوش زن عطرِ خوشِ مویِ زن اصلا خوشبختی‌ همینقدر می‌‌تواند باشد اندازه ی بافتنِ مویِ سیاهِ یک زن .... (تا وقت هست ، موهایش را بباف ) همیشه مومن 10/12/91

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

"بکارت" را درست بخوان! یک بار دیگر برایت تفسیر می کنم یعنی: صاحبش بکارت می آید، چون هنوز این یکی را امتحان نکرده ای!! اما وقتی بکارت را از او گرفتی ، دیگر بکارت نمی آید! چون دیگر امتحانش کرده ای و میروی سراغ دیگری که بکارت بیاید! اما یادت باشد یکی هست که روزی بکارت رسیدگی کند . . . !!!

یاورهمیشه مؤمن
زندگی.jpg یاورهمیشه مؤمن

یک اتاق یک تخت یک بغل یک نفر سهمِ ما از زندگی‌ تجردی ‌ست که ریشه در تشنجِ دست‌ها دارد ما چیزی نیستیم جز دیوانگانی که به دردِ خود خنده می‌‌کنند و به روزگارِ دیگران گریه ما عاشقانِ سرخورده از کذبِ قلب‌های متمدن خسته از بیگانگی بستر ها خسته از بستر‌های بیگانه تن‌ به تاریکی‌ و تنهایی‌ و دود داده ایم ما تک خوابه‌هایی‌ که باور کرده ایم با دو خط شعر از مردگان فاصله می‌‌گیریم سهمِ ما از زندگی‌ یک اتاق یک تخت یک بغل بیشتر نیست ...

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

شاعر نبود قمارباز بود دور یک میز با شما شرطِ خاطرات می‌‌بست می‌ گفت در اوج تنهایی می‌ توان عاشق ماند شاعر نبود بازنده بود کارت‌هایش را رو می‌‌کرد یکی‌ یکی‌ و شما را شریکِ نبضِ لحظه ها می‌ گفت پایان بازی پایان بودن نیست می‌ گفت باید در قلب آدم‌ها جاری بود قلبِ آدم ها ....#یاور ...24/11/1391

یاورهمیشه مؤمن
Screenshot_2013-01-13-14-37-45.png یاورهمیشه مؤمن

پشتِ بلند‌ترین بام‌های این شهر غریبه‌ای فلسفه می‌بافد تنها خدایست بی‌ پیغمبر بی‌ کتاب بی بهشت بی‌ جهنم تا باران هست غریبه ، تقدس را تردید می‌‌داند پشتِ بلند‌ترین بام‌های این شهر غریبه‌ای دل‌ به آدم‌های کوچه و بازار می‌‌دهد عشق باید جایی‌ در دست‌های یک مرد باشد یا چشم‌هایِ مهربانِ زنی‌ یا خنده‌هایِ بی‌ پروایِ کودکی و خدا خدایِ مهربانِ بی‌ کتاب و بی‌ پیغمبر در سینه ی تک‌ تک‌ آدم هاست پشت بلند‌ترین بام‌های این شهر غریبه‌ای دل به دوست داشتن‌های بی‌ قید و شرط می‌‌دهد ( کریشنا خدای عشق در هند)

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

گل سرخي به او دادم ، گل زردي به من داد براي يك لحظه ناتمام ، قلبم از تپش افتاد با تعجب پرسيدم : مگر از من متنفري ؟ گفت : نه باور كن ،نه ! ولي چون تو را واقعا دوست دارم ، نمي خواهم پس از آنكه كام از من گرفتي ، براي پيدا كردن گل زرد ، زحمتي به خود هموار كني

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

بزرگ ترین اشتباهی که ما آدما در رابطه‌هامون می‌کنیم اینه که: نیمه می‌شنویم ؛ یک چهارم می‌فهمیم هیچی فکر نمی‌کنیم ! و دوبرابر واکنش نشون می دیم .

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

وقتــی زیـــــادی به کســی بگــی / / خیـــال میــکنــه / تــو حراجــی هــم چیز خوبــی گیــر آدم نمیــاد / .

یاورهمیشه مؤمن
8be7c920-2d74-4a19-afe9-b934ce8f0d5b.jpg یاورهمیشه مؤمن

بعد از تو عاشقِ یلدا شدن کار سختی نیست بی‌ تو هر شب زمستان و هر شب پر از سرماست و نبودنِ تو عجیب شبیهِ بودن‌هایِ ماست پناه میدهم به تو که این شب یلدا تنهایی خودم هزار شبِ یلدا تنها بوده ام ... فرخنده باد این شبِ دیماه

یاورهمیشه مؤمن
farapix_com_79b6db421cbcb7f8567f0cebda451e24_128897251046.jpg یاورهمیشه مؤمن

زنی‌ با موهای سیاه با بارانی سیاه با شال گردنی سیاه با کاغذی در مشت رویش نوشته " تو بهانه شعر‌های منی" زنی‌ که دل به بارانی خیابان‌ها میدهد میرود میرود میرود و زیر لب می‌خواند " دعا کن بر نگردم " زنی شبیهِ ... @هیــــــــــوا