دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

احساس میکنم دیوانه ام ... چون اگر عاقل بودم خجالت میکشیدم حرف راست بزنم !
اما دیوانه ام ! ... و از هرچه مربوط به عقل است و دروغ به یکباره بیگانه ام ...
ازاینکه به این گروه سرمیزنید ازتون متشکریم وخوشحال میشیم .....ضمنا\\\\\\\\\\\\\\\"از اونجایی که این گروه شخصی هستش فقط مدیران گروه باید پست ارسال کنن......بازم ممنون از لطف شما دوستان

جزئیات گروه

شناسه 706
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط مدیر
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 443 پست
عضو 84 کاربر
طرفدار 5 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 452
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 457
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 176

کاربران گروه

(82 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

سیاه مشق های یک دیوانه
شناسه‌: 706 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

گـ ـ ـ ـ ـرگ شنگول را خورده است گـ ـ ـ ـ ـرگ منگول را تکه تکه مي کند... بلند شو پسرم ! اين قصه براي نخوابيدن است ...

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

پا بپایِ عشق ، تا هر کجا ، میروم اما به پایِ حقارتِ خود نمی‌‌نشینم عاشق حقیر مثلِ پرنده‌ای ‌ست که از روی هیچ بامی نمی‌‌پرد ...

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

من یک پنجره روز‌های بارانی و خاطراتِ تو خاطراتِ تو خاطراتِ تو رازِ بقایِ یک آدمِ نیمه جان باید همین باشد ...

یاورهمیشه مؤمن
206059_316834631741233_1531530187_n.jpg یاورهمیشه مؤمن

چیز را برای هیچکس نمیکنم ... ‌ ... سه روزِ بارانی ... و این دو سوال ، میایی ؟؟ نمیایی؟؟

یاورهمیشه مؤمن
1347621035518326.png یاورهمیشه مؤمن

بیدار می‌‌کند نوک میزند به نوک انگشتانش در او زنی‌ زمستان را دوباره بهار می‌‌کند ...در او شعر دراو شور دراو عشق در او لطافتِ یک زن بیداد می‌‌کند... در زنی‌ هر شبِ خدا هر شبِ خدا مردش را با عشق و هوس اغوا می‌کند... دراو زنی‌ با زنانه گی‌‌ اش ماه و مهتاب را رسوا می‌کند ...در او زنی‌ در آغوشِ گرم عشقش غوغا می‌کند در ‌‌کند

این ارسال را بازنشر کرده است.
یاورهمیشه مؤمن
C43.PNG یاورهمیشه مؤمن

به گمانِ من شازده کوچولو یک جمعه به زمین آمده بود... شازده کوچولو : دنبال آدم‌ها کجا بگردم ؟؟ روباه : تو تخت خوابشون ، کنج غم هاشون .شازده کوچولو : هنوز سرگردون ریشه‌هاشون هستند. روباه : هستند ... جمعه‌ها بیشتر .شازده کوچولو : آدم‌ها همدیگر را دارند... روباه : در حقیقت آدم‌ها هیچ کس را ندارند ، این را آدم روزهای جمعه از جاهای خالی‌ آنهایی که باید باشند و نیستند ، میفهمد... شازده کوچولو : دلم غروب آفتاب می‌‌خواهد .روباه : کاش روز دیگری آمده بودی ، غروب‌های جمعه آدم‌ها را می‌ کشد ، چه رسد به تو که از یک سیاره ی دیگری آمده ای... شازده کوچولو : ا و و و و و ه پس برای تو هر روز جمعه است . تو چرا تنهایی روباه؟!. روباه : من زیرکم ، تنها که باشی‌ ، ترک هم نمی‌‌شوی حالا هم تا دلت نگرفته فرار کن به شنبه , یا برگرد به پنج شنبه......(( به گمانم به خاطر ‌ها است که ما هیچ یی در بین خودمان نداریم))

یاورهمیشه مؤمن
2qjx990.jpg یاورهمیشه مؤمن

مردمانِ زیادی ساز‌هایشان را بر می‌دارند زیباترین آهنگ‌ها را می‌‌نوازند؛ تا عاشقانه‌‌ترین شعرم را برایت بخوانم؛ تا مستِ عطرِ شب بو ها ؛تا عاشق یک دسته گلِ یاس شوی و خواهی‌ دید که تمامِ دنیا بیدار مانده است تا به آغوشم بیایی و من دیوانه وار بگویم " "

یاورهمیشه مؤمن
1325516138_untitled2.jpg یاورهمیشه مؤمن

درگیرم درگیرِ غربتِ کوچه‌هایی‌ که نشانی‌ از کودکی‌هایم در آن نیست . درگیرِ یک شهر ، به این بزرگی‌ که هیچ جایش ، جایِ من نیست ؛درگیرِ یک خانه ، پر از خاطره که حتی یکیش یادِ من نیست .درگیر یک تخت ، که بعد اینهمه سال اندازه ی تن‌ِ خسته ام نیست .درگیرِ آسمانِ پشتِ پنجره‌ام که حتی ماهش با ماهِ من یکی‌ نیست .درگیر شعر‌هایی‌ از حال و روزِ خودم که هرچه مینویسم ، باز کامل نیست؛ درگیرِ آدم گوشه گیری ، که جز عینکِ سیاهش هیچ چیزش شکلِ من نیست. درگیرِ دنیایی که خود ساخته‌ام . ...

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

مــــردم ایــــن شـــهر چقـــدر خوبنـــد . . . دیدنـــد كـــفش نـــدارم ، برایـــــم پاپــــوش درســـت كـــــردند . . . !!!

یاورهمیشه مؤمن
1347621035518326.png یاورهمیشه مؤمن

من @هیــــــــــوا را میشناسم مهربان و صمیمی‌ می‌خندید و قلبش را با صداقت می‌‌بخشید آسمانی را به دوش می‌‌کشید خسته میشد و می‌‌خندید مثل بهار بود بارانیه بارانی و باز به زندگی‌ می‌خندید زنی‌ که شکست زنی‌ که دیگر نمیخندد... و ا ا ا ا ی قلبِ شکسته قلب‌هایِ شکسته عجیب درد دارند و درد این درد‌هایِ مزمنِ کشنده عجیب را میشکنند ...عجیب قلبِ این زن را می‌‌شکنند... کاش یکی‌ قدر این زن قدر عشقش قدر دوست داشتن را می‌دانست ...کاش یکی‌ خنده‌هایش را می‌‌فهمید. ... من را می‌شناسم که روزی عاشق بود ... هیوایی که دیگر نیست ... هیوایی که دیگر نمی‌‌خندد

این ارسال را بازنشر کرده است.
یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

وباید گرفت دست را که می گرید ...که مَرد قبل از تکیه به یک زن داده است..... ...

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

مرا همنطور دوست داشته باشید ...که نوازش میخواهد و دستانی که نوازش میکنند و چشمانی دارم که به شرقیِ صورتِ من می ایند..

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

موهایم سیاه است که نه شب را به یادت می اورد ونه سکوت شاعرانه ونه ابریشم....چشمانی سیاه دارم گاه قهوه ای میزد وگاهی به یاد مادرم عسلی...پوستی دارم که نه گندم مانند است نه سفید نه کویر ....ودستانم ....ودستانم...دستانی دارم مهربان که هرزگاهی به یاد به عشق تو و برای تو شعر مینویسد...

یاورهمیشه مؤمن
Www.Mypix_.IR692-252x300.jpg یاورهمیشه مؤمن

تو را به خاطرات نمی‌‌سپارم همواره بوده ای همیشه کنارِ من هستی‌ این کوچه ی خلوتِ خاکی ... یعنی‌ تو درخت‌های کهنسالِ این خیابان ... یعنی‌ تو شب‌هایِ پر ستاره و بی‌ ستاره ... یعنی‌ تو با صدایِ تو آمیخته است صدایِ بالِ کبوتر‌هایِ همسایه صدایِ بوقِ ماشین ها صدایِ ظرف شستنِ مادرم صدایِ درب‌های که بسته میشوند پنجره‌هایی‌ که باز میشوند صدایِ مردمِ کوچه و بازار تو از گلویِ دنیا با من حرف می‌زنی تو از هر گوشه‌ ی این شهر مرا میخوانی‌ غروب که میشود رویِ همان نیمکتِ همیشگی‌ زیر همان درختِ پیر کنارم می‌‌نشینی و با صدای سه تارِ پیرمردِ دوره گرد نجوا میکنی‌ من خاطره نیستم همواره بوده ام همیشه در کنارت هستم ...