دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

احساس میکنم دیوانه ام ... چون اگر عاقل بودم خجالت میکشیدم حرف راست بزنم !
اما دیوانه ام ! ... و از هرچه مربوط به عقل است و دروغ به یکباره بیگانه ام ...
ازاینکه به این گروه سرمیزنید ازتون متشکریم وخوشحال میشیم .....ضمنا\\\\\\\\\\\\\\\"از اونجایی که این گروه شخصی هستش فقط مدیران گروه باید پست ارسال کنن......بازم ممنون از لطف شما دوستان

جزئیات گروه

شناسه 706
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط مدیر
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 443 پست
عضو 84 کاربر
طرفدار 5 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 452
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 457
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 176

کاربران گروه

(82 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

سیاه مشق های یک دیوانه
شناسه‌: 706 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

روزگار سگی‌ روز‌های تلخ روز‌های سرد روز‌های زرد روز‌های بی‌ آفتاب روز‌های " مرگ ما به خانه ات برو ننه سرما " روز‌های جدایی بی‌ قراری انتظار روزهای " حتی اگر شده دیر هم بیا" روز‌های غم روز‌های گریه گریه نه ... هق‌هق روز‌های قبولِ اینکه " تو هم باید بشکنی دل " روز‌های افسردگی شب که می‌شه پر از دلمردگی روز‌های دکتر و شفا خانه روز های" بی‌ تو این خانه بی‌ خانه" روز‌های غربت روز‌های خواب روز‌های کابوس‌های تار روز‌هایی‌ که میگی‌ " همه برید گم شید ... بهار تو هم نیا" روزگار سگی‌ که زنجیر پاره کرده و میگه من سگم .. یا تو سگی‌ ؟؟

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

همیشه گفته ام چه فرق می‌‌کند چقدر فاصله ، وقتی‌ رفته باشی‌ .... همیشه گفته ای رفتن همانقدر دلشوره دارد که ماندن همیشه گفته ام هیچکس برای هیچکس نبود همیشه گفته ای هیچکس برایِ هیچکس نماند ما هم ....

یاورهمیشه مؤمن
love_13.jpeg یاورهمیشه مؤمن

از سرزمینی می‌‌آمد که مردمانش دوستت دارم را با دوست داشتنی‌ترین لهجه‌ها می‌‌گفتند و دلی‌ اگر می‌لرزید یا کنارِ عشق بود یا به راهِ عشق و هر بار که دلش می‌شکست ریسه می‌‌رفت می‌خندید بوسه‌ای میداد و می‌‌گفت عاشقان چنین اند بی‌ رحمانه می‌‌سوزند بی‌ رحمانه تر‌ می‌‌سازند ...

یاورهمیشه مؤمن
hand-in-hand_Father.jpg یاورهمیشه مؤمن

پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود در یخچال را باز می کند عرق شرم ...بر پیشانی پدر می نشیند پسرک این را می داند دست می برد بطری آب را بر می دارد ... کمی آب در لیوان می ریزد صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه بودم " پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

امروز زیاد کار دارم حاج رضا از مکه اومده باید پارچه ی خوش آمد گویی اش را درب منزلش بچسبانم.. اما قبل از آن پارچه ی سیاه همسایه اش را می چسبانم.. مگه خبر نداری؟؟!! پول عمل دختر هفت ساله ی خود را نداشتند.. طفلی آنقدر زجر کشید تا مرد.. بگذریم.. حاج رضا زیارتت قبول... سوغاتی چه آورده ای؟؟

یاورهمیشه مؤمن
1351463698606877_large.jpeg یاورهمیشه مؤمن

باورم نمی‌شود نباشی‌ نیایی نمانی بروی یا اگر می‌روی دوباره بر نگردی باورم نمی‌شود تنگِ غروب تنگِ هم کنارِ من سر در آغوش من روی پلّه .نشستنی نباشد میانِ چای خوردن ها پک‌های سیگار گپ زدنی‌ نباشد شانه به شانه ت شانه به شانه کوچه شانه به شانه باران دست در دستِ من قدم زدنی‌ نباشد باورم نمی‌شود غروب باشد اذان مغرب باشد این خانه باشد این باغچه این حوض این کوچه باورم نمی‌شود من باشم تو نباشی‌ و تمام شدنی برای من نباشد تو نباشی‌ و مرگی برای من نباشد باورم نمی‌شود جز خالی‌ِ این روز ها خالی‌ِ این دنیا هیچ چیز باورم نمی‌شود ...

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

غیر از تو سه چیز کم دارم یک اتاق یک دیوار یک پاکت سیگار ... ...یاور همیشه مؤمن ، تو برو سفر سلامت غمِ من نخور که دوری ، برایِ من شده عادت ... آنهایی که می‌‌روند نه یاورند نه مؤمن ...!

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

افسانه ها را رهاكن! دوري و دوستي كدام است؟؟ فاصله هايند كه عشق را ميبلعند ... من اگر نباشم ...! ديگری جايم را پرميكند.... به همين سادگي!

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

میگوینـــــد خدا تنـــــهاست احساس خدایی میکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم ...

یاورهمیشه مؤمن
76625360232460722947.jpeg یاورهمیشه مؤمن

نمی‌ توانم شاعر باشم کسی‌ که باران را دوست ندارد کسی‌ که دلش از پاییز می‌گیرد کسی‌ که با سیاهترین عینک به دیدار آفتاب میرود کسی‌ که از قدم زدن ، تنها بودنش را دوست دارد کسی‌ که در نوشته‌هایش فقط شب دارد نمی‌ تواند شاعر باشد و نمی‌‌توانم عاشق شوم کسی‌ که عشق را در خواب می‌‌بیند عشق را از پشتِ دیوار می‌‌بیند کسی‌ که می‌نویسد در عشق‌های پنهانی شهوتی هست که در عریانیِ هیچ هوسی نمی‌گنجد چگونه عاشق می‌‌شود کسی‌ که خود را رها ، رها تر ، رها ترین می‌‌بیند ؟ شاید نقّاش شدم گوشه‌ای دور از آدم‌ها بنشینم و برایشان ماه را بکشم و مهتاب را و بهار را و گلدان‌های پر از گل و صورت‌های پر خنده و آغوش های باز آری آغوش های باز دست‌های مهربان و لبانی پر بوسه ...!

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

گریه نشانه ی ضعف نیست ، گاهی نشانه ی یک بخشش است گاهی یک فداکاری ، گاهی یک ظلم ، گاهی هم نمایانگر عظمت یک عشق . . .

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

عاشقم ... عاشق اون بالا سری... اون که تنها با ما پرید و هرزگی نکرد...

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

تو نیستی‌ انگار هرگز نبوده ای چیزی مثل نبودن تو را بلعیده است چیزی مثل نبودن ...... و چیزی مثل یافتن یافتن ... یافتن ... و ندیدن گریبانِ بودنِ مرا گرفته است این خانه ، مدتی است که جز جایِ خالی‌ِ تو و گریستن‌های بی پایانِ من به خود چیزی ندیده تو حتی در قابِ عکس‌هایِ روی دیوار هم نیستی‌

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

کوچکتر که بودیم ایمانمان بزرگتر بود بادبادک میساختیم نمی ترسیدیم باد نباشد ...

یاورهمیشه مؤمن
012-ma-rangmagazine.jpg یاورهمیشه مؤمن

نیاز جنسی . . . . . . . . . . . . . . . . این روزها عجیب احساس نیاز جنسی می کنم! حس نیاز به کسی از جنس انسانیت...