دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

احساس میکنم دیوانه ام ... چون اگر عاقل بودم خجالت میکشیدم حرف راست بزنم !
اما دیوانه ام ! ... و از هرچه مربوط به عقل است و دروغ به یکباره بیگانه ام ...
ازاینکه به این گروه سرمیزنید ازتون متشکریم وخوشحال میشیم .....ضمنا\\\\\\\\\\\\\\\"از اونجایی که این گروه شخصی هستش فقط مدیران گروه باید پست ارسال کنن......بازم ممنون از لطف شما دوستان

جزئیات گروه

شناسه 706
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط مدیر
موضوع روزنوشت و شخصی
ارسال 443 پست
عضو 84 کاربر
طرفدار 5 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 452
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 457
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 176

کاربران گروه

(82 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

سیاه مشق های یک دیوانه
شناسه‌: 706 · روزنوشت و شخصی
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

زهر خند باید زد در سرزمینِ دست‌هایِ سرگردان به تاراج میرود شکوهِ عشق‌هایِ ابدی. در این سیاره ی مطرود .عنقریب کوه‌ها به هم برساند بسکه آدم‌ها به هم نمی‌رسند ................................... تک‌ تک‌ ما سقوط "حقیقتِ عشق" ... و ... "عشق‌های حقیقی" را به چشم می‌‌بینیم ... و دم نمی‌زنیم

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

بی‌ اختیار می‌‌نویسم برای من همه چیز عمق دارد عمق آبیِ آسمان عمقِ دریایِ شمال عمقِ سبزیِ چمن عمقِ یک جنگل عمقِ دوستی عمقِ دوست داشتن عمقِ فتحِ یک قلب عمقِ رسیدن رسیدن بوسیدن بوئیدن عمقِ امنیت یک آغوش عمقِ نوشتن عمقِ بی‌ اختیار نوشتن عمقِ برایِ تو از عشق نوشتن عاشقم باش دلم نمی‌‌خواهد روزی از عمقِ غفلت بنویسم ...#یاور-همیشه-مومن 4/5/91

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

آشنا‌ها می‌آیند با تو آشنا می‌‌شوند دستت را به دوستی می‌‌فشارند با تو آشناتر میشوند خودمانی تر ... آشنا‌ها با دوستان تو آشنا میشوند با نزدیک‌ترین دوستانِ تو آشناتر می‌‌شوند خودمانی تر نزدیک‌ترین دوستت را به آغوش می فشارند آشناها غریبه میشوند دستِ تو را برایِ بار آخر می فشارند با نزدیکترین دوستِ تو برای همیشه می‌‌روند ....#یاور-همیشه-مؤمن...4/5/91

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

ستاره‌ها چه سرد می‌‌بارند چه سرد اینجا شب بیداد می‌کند برایِ شاعرانِ غزل سوخته ما عجیب ریشه در باور‌های زندگی‌ داریم ما بر کویر‌ترین خاکِ خدا نشسته ایم و رویای اندیشه‌های ژرف را در خاکسپاریِ فرهیختگانِ دوران غروب می‌‌کنیم ما عجیب تن به تنهایی‌‌های بی‌ در کجا داده ایم ... بی‌ هدف ... بی‌ هدف نیاز ما فقط کمی‌ بویِ خاکِ باران خورده بود تاوان بازگشت به کوچه پس کوچه‌های قدیمی‌ شهرمان حجم سکوت تلخی‌ست که امروز شعرش می‌کنیم شعرِ امروز ما ، پر از ستاره‌های سرد است ... 3/5/91

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

در سوگ شاملو عزیز زیاد نباید نوشت باید گریست .#شاملو مردی بود که میدانست کجای مرزها ایستاده حق داشت که از این برهوت خسته شود.....یاور همیشه مومن 3/5/91

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

دو خطِ کوتاه به یادِ استاد و به عشقِ او ----------- بانو با تاریخِ من در آمیز که من از مرد این روزگار بودن سخت خسته ام . .

یاورهمیشه مؤمن
1_butterfly.jpg یاورهمیشه مؤمن

یقین دارم ما روزی پروانه می شویم بگذار روزگار هر چه میخواهد پیله کند....

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

روز ها هفته ها سالهاست که نیستی‌ و من هنوز فکر می‌‌کنم هنوز دیر نیست ...!

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

یک وقت هایی‌ تو رانندگی‌ ، یکدفعه به خودت می‌‌آیی که مسیری طولانی رو راندی بدون اینکه متوجه اطرافت بوده باشی‌ ، متوجه زمان یا اتفاقاتی که توی راه افتاده بوده باشی‌. زندگی‌ هم همینه.یک دفعه به خودت می‌آیی و نمی‌دونی یک سری آدم‌ها از کجا آمدن توی زندگیت ، برایِ چی‌ آمدن و اصلا برایِ چی‌ رفتن . یادت باشه، تو رانندگی‌ عادت حواست رو از مسیرت پرت میکنه، توی زندگی‌ اعتمادِ بیش از حد .....یاور همیشه مومن 2/5/91

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

@گـلـپــریآدمها دو جورن .... یکی اونها که جورن _یکی اونها که ناجورن ... مراقب باش گاهی وقتها ناجورا بد جوری جور میزنن........!

این ارسال را بازنشر کرده است.
یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

روز‌های عجیبی‌ را میگذرانم دلم آغوش نمی‌خواهد آغوش‌های دروغین آغوش‌های موقتی آغوش‌های خیالی فکر کردن به آغوش کسی‌ که نیست یعنی‌ خیانت به احساس یعنی‌ دروغ گویی به غرایز انسانی‌ آیینه‌ها را نمی خواهم درگیر خودت که باشی‌ هیچ چیزی تو را یادِ خودت نمی‌‌اندازد غریبه‌ها دیدن ندارند روزهای عجیبی‌ است در حجمِ بی‌ انتهایِ تنهایی‌‌هایم می‌خواهم هنوز تنهاتر از این باشم . (یاورهمیشه مومن)

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

یوقتایی فکرشو که میکنم میگم غرور به وقتش خیلی خوبه ...جدا" یخورده بیشتر فکر میکنم میگم اصن در حد وحدود منم نیستن ...اره دوستان غرور همیشه بد نیست

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

زیرِ پای من یک چاه دهان باز می‌کند که میگوید بیـا ... بیــــــــــا ... بیــــــــــــــــا و آدم‌های سفید پوشِ دور تختم که می‌‌گویند از دست رفت ... دیوانـــــــــــــــــه برو از این خانـــــــــــــــه ...!!!

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

یک اتاق یک تخت یک بغل یک نفر سهمِ ما از زندگی‌ تجردی ‌ست که ریشه در تشنجِ دست‌ها دارد ما چیزی نیستیم جز دیوانگانی که به دردِ خود خنده می‌‌کنند و به روزگارِ دیگران گریه ما عاشقانِ سرخورده از کذبِ قلب‌های متمدن خسته از بیگانگی بستر ها خسته از بستر‌های بیگانه تن‌ به تاریکی‌ و تنهایی‌ و دود داده ایم ما تک خوابه‌هایی‌ که باور کرده ایم با دو خط شعر از مردگان فاصله می‌‌گیریم سهمِ ما از زندگی‌ یک اتاق یک تخت یک بغل بیشتر نیست ...!

یاورهمیشه مؤمن
یاورهمیشه مؤمن

گفت مسلمانی ؟؟ گفتم مومنم گفت نماز ؟؟ گفتم رازیست برای خودش گفت سجّاده ات ؟؟ گفتم سر به مهر دل گفت قبله ات گفتم رو به خدای خودم گفت کفر میگویی یا که مجنونی ؟؟ گفتم اگر عاشقی کفر است ... دیوانه کافرم من..