pouyan
هي ( ر ا ه ) آمدم با تو … هي (ه ا ر ) شدي با من …##!
pouyan
هیزم نبودم , اما ... سوختم در زمستان نبودنش
pouyan
خدایا دقیقا داری با زندگی من چیکار میکنی؟؟؟بگو شاید بتونم کمکت کنم...
pouyan
آمدی وقتی که قلب کوچکم افسرده بود گرمی عشقم ز هجران رخت یخ بسته بود
pouyan
شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟
pouyan
این واژگان هر آنچه که دارند می دهند تا شعر ها مرا به تو پیوند می دهند حتی برای کشتنم این دشمنان هنوز تنها مرا به جان تو سو گند می دهند با این گدازه ها چه کنم ؟دردهای من بوی گدازه های دماوند می دهند از مادرت بپرس که در وادی شما یک قلب واژگون شده را چند می دهند؟ دیوانگی مجال غریبی است عشق من! زنجیرها مدام مرا پند می دهند ...!
pouyan
صدایت از تلفن می رسد؛ فقط گوشم تو حرف می زنی و جرعه جرعه می نوشم تو حرف می زنی و داغ داغ داغم من تو نیستی که ببینی چقدر می جوشم به من از آن طرف خط چقدر نزدیکی سلام می کنی و می پری در آغوشم سلام سرد شده روزگار من، گل من! برای من نگران نیستی چه می پوشم؟ چگونه ای؟ چه عجب شد که یاد من کردی؟ منی که بیشتر از مرده ها فراموشم صدا صدای تو بود این، خود خود تو هنوز نکرده باور اما اتاق خاموشم#!
pouyan
به تو تبریک میگم!! که بیخودی توی زرق و برق دنیا گم شدی!!! به تو تبریک میگم گم شدنو!! گل گلخونه ی مردم شدنو...
pouyan
زمان به من آموخت : که دست دادن معني رفاقت نيست ، بوسيدن قول ماندن نيست ، و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست .
pouyan
عقل، یکدل شده با عشق، فقط می ترسم هم به حاشا بکشد هم به تماشا بکشد یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری است باش تا کار من و عقل به فردا بکشد زخمی کینه ی من! این تو و این سینه ی من من خودم خواسته ام کار به اینجا بکشد!!!#
pouyan
روح من باطریش تموم شده!!!
pouyan
در کنار ساحل موجها میکوبند سنگها میسایند دل من سنگ که نیست که چنین موجی از تنهایی بر دلم میکوبد
pouyan
تو آيا با مني هستي ؟ تو ميبيني مرا آيا ؟ در اين ظلمت سراي سرد جانفرسا...!!!