pouyan
قبر من را بزرگ بسازید..من یک دنیا آرزو دارم به گور میبرم!!!
pouyan
ببخش منو که باعث عذاب وجدانت شدم ببخش منو که بچگی کردم و خواهانت شدم ببخش که التماس من می لرزونه دل تو رو ببخش که میخوام بدونم هر لحظه ای حال تو رو تو رو خدا ببخش اگه غرورم و جا می ذارم وقتی که اسم تو میاد رو همه چی پا میذارم عزیز من ببخش اگه فراموشت نمی کنم ببخش که تو خیالمم حتی بوست نمی کنم ببخش که نیمه های شب فاصله رو داد میزنم ببخش که توی خوابمم اسمت و فریاد میزنم ببخش که دست من هنوز لایق دستات نشده راستی بدون که قلب من دلخور از حرفات نشده
pouyan
صدایش می زنم، اما جوابی نمی دهد... یک بار دیگر صدایش می کنم...اما باز هم جوابی نمی دهد... دوباره و دوباره صدایش می کنم، هر بار با صدایی بلند تر از قبل... اما جوابی نمی دهد، حتی پلک هم نمیزند. من آشفته می شوم... و باز صدایش می کنم. اما باز هم.... رهگذری از من می پرسد: "تو را چه شده است که چنین آشفته ای؟" و من می گویم: "او پاسخ نمی دهد. نگرانش هستم." رهگذر آرام صدایش می کند:"دوست عزیز، ببخشید؟" و او پاسخ می دهد:"بله، کاری داشتید؟".... و من در خود فرو می روم... چه شده است؟ ... چرا او صدای رهگذر را شنید و صدای من را نمی شنود؟ ...آری آنچه اتفاق افتاده این است که من برای او مرده ام........
pouyan
احساس می کنم، همه چیز دروغه، همه چیز... . زندگی، عشق، محبت... هیچ چیزی رنگ واقعیت نداره. احساس می کنم ما آدم ها بدون اینکه متوجه باشیم در یک فضای دروغی زندگی می کنیم، که نتیجه اش میشه دروغ بودن حرف هامون، عقایدمون، نگاه هامون. بهتر بگم، ما بازیچه هستیم. بازیچه ای برای سرگرم کردن همدیگه و تمام اینها در خوشبینانه ترین حالت بدون تعمدی صورت می گیره........... خیلی حس بدیه. احساس می کنم دیگه هیچ چیز درست نیست. تا بحال همه چیز یک بازی بوده. احساس کسی رو دارم که تو یه بیابون بی انتها گم شده...... یه جور سرگشتگی... بعضی وقت ها حس می کنی کسی حرفت رو نمی فهمه. خب نتیجه اش همین تنهایی میشه.
pouyan
گیرم که آب رفته به جوی آید با آبروی رفته چه باید کرد ؟
pouyan
بیا مثل مرغان آشفته هجرت کنیم افق را به مهمانی پونه دعوت کنیم بیا مثل پروانه های غریب نیاز به مهتاب شبهای تنهایی عادت کنیم
pouyan
بیا گل شدن را رعایت کنیم ز پروانه ماندن حمایت کنیم اگر باد غم شاخه ای را شکست ز دست هجومش شکایت کنیم
pouyan
در حسرت چشم تو دل ماه شکست چشمان هزار غنچه در راه شکست تو رفتی و بعد تو دلم مثل بلور افتاد ز برج شوق و ناگاه شکست
pouyan
خیلی وقته دیگه بارون نزده رنگ عشق به این خیابون نزده خیلی وقته ابری پرپر نشده دل آسمون سبکتر نشده مه سرد رو تن پنجره ها مثل بغض توی سینه منه ابر چشمام پر اشکه ای خدا وقتشه دوباره بارون بزنه
pouyan
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان!!نه به دستی ظرفی را چرک میکنند نه به حرفی دلی را آلوده تنها به شمعی قانعند واندکی سکوت......
pouyan
دست گذاشتم رو یکی که یک قشون خاطر خواشن همشون هنر دارن‚ یا شاعرن یا نقاشن یا که پشت پنجرش با گریه گیتار می زنن یا که مجنون می شن و تو کوچه ها جار می زنن دست گذاشتم رو کسی که عاشقم نمی دونست سر بودم از خیالیا ولایقم نمی دونست دست گذاشتم رو کسی که مجنونا دیوونشن همه ی شاهزاده ها‚ دربون در خونشن دست گذاشتم رو کسی که رنگ چشماش روشنه شمشاد همسایمون پیش قدش یه سوزنه دست گذاشتم رو کسی که طعم چشماش عسله کمترین شعری که تو می شنوی از اون غزله دست گذاشتم رو کسی که ماه ازش طلب داره خورشید از شعله ی چشمای اونه که تب داره دست گذاشتم رو یکی که همه دور و برشن مردشن‚ دیوونشن‚ مجنونشن‚ بربرشن دست گذاشتم رو یکی که عاشقاش زیادین همه جورش و داره‚ هم عجیبن‚ هم عادین دست گذاشتم رو یکی که نه سفیده نه سیاه ظاهرش گندمیه‚ به چشمم اما کیمیا دست گذاشتم رو یکی که داشتنش خوابه هنوز کمترین شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز دست گذاشتم رو یکی که عادتش نساختنه سرنوشت هر کسی که می خواد اونو باختنه دست گذاشتم رو یکی که اون منو دوست نداره من تو پاییزم و اون اهل یه جا‚ تو بهاره... .
pouyan
خداحافظ!خداحافظ! سلام ای خوب دیروزم بدون من تا ته دنیا به آتیش تو می سوزم خداحافظ!خداحافظ! همیشه همدم و همراه دلیل بغض بی وقفه ، دلیل هق هق گهگاه خداحافظ!خداحافظ! عزیز خسته از تکرار نگو تقدیر ما این بود ، محاله بعد از این دیدار خداحافظ!خداحافظ! سیه پوش سراپا نور شروع ناب هر شعری ، تو ای نزدیک دورادور خداحافظ غزلساز طناب و شاخه و رؤیا صدای ناب روییدن ، غریق عاشق دریا خداحافظ!خداحافظ! گل اردیبهشت من پر از نام زلال توست ، کتاب سرنوشت من خداحافظ!خداحافظ! دلیل تازه بودن ها خداحافظ!خداحافظ! تمنای سرودن ها خداحافظ!خداحافظ! سفر خوش ! راه رؤیا باز پس از تو قحطی لبخند ، پس از تو حسرت پرواز
pouyan
دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست این چندمین شب است که خوابم نبرده است ؟ رویای تو ، مقابل من ؛ گیج و خط خطی در جیغ جیغ گردش خفاش های پست رویای «من» مقابل «تو» ، تو که نیستی دکتر بلند شد و مرا روی تخت بست دارم یواش یواش که از هوش می ... روم پیچیده توی جمجمه ام هی صدای دست هی دست دست می کنی و من که مرده ام آن کس که نیست ، خسته شده از هر آنچه هست
pouyan
با خودمان می گوییم، عادت می کنیم و با صراحت زیادی ، این جمله را تکرار می کنیم . آن چیزی که هیچ کس نمی پرسد ، این است که : " به چه قیمتی عادت می کنیم ؟ "