رهگذر
من سرم بر شانه ات ؟..... یا تو سرت بر شانه ام؟ فکر کن جانم اگر باشم چه جوری بهتر است ....؟
رهگذر
عشق یعنی تو و آن لحظه ی بی روسری ات.... رقص موهای به هم ریخته و دلبری ات
رهگذر
گاهی قناریها اگر در باغ هم باشند... مانند مرغان قفس دلتنگ میخوانند... فاضل نظری
رهگذر
دوش ديدم دلبرم گيسو به دوش انداخته/ زين بدوش انداختن خلقی بجوش انداخته / هر شكنج زلف مويش حاجتی سازد / روا حاجت ما را چرا در پشت گوش انداخته؟
رهگذر
بگردم دور تو، دور نگاهت، دور باطل ها ...مرا دیوانه می خوانند، امثال تو عاقل ها ....پری رویی، نه... زیباتر، سر زیبایی ات بحث است ...به طرزی که کم آوردند توضیح المسائل ها شاعر:مرتضی عابد پور
رهگذر
خلوت فرهاد و شیرین بر لب هامون؟ عجب!........ عشق می خواهد شبی خسرو شکیبایی کند!!!!
رهگذر
تنم از عطر آغوش تو دارد باز می سوزد... جهنم شد بهشتم، تا پرید آغوشت از چنگم... "امید صباغ نو"
رهگذر
گویند کریم است و گنه می بخشد گیرم که ببخشد از خجالت چه کنم؟
رهگذر
حالم خوب است... مثل پدربزرگ که می گفت: "خوبم" اما مُرد...
رهگذر
سوال می کند از خود هنوز آهویی ...که بین دام و نگاهت کدام صیاد است...! "سید حمید رضا برقعی"
رهگذر
آفرين بر نفسش دست مريزاد به عشق... كه چنين كرد به چشمان تو پابند مرا ..
رهگذر
می روی دریا و صیّادان اسیرت می شوند ...گوشه گوشه، شاعری از آب در می آوری!