رهگذر
مثلِ یک بچهی ده ماهه که لیوانها را ...عشق گاهی به زمین میزند، انسانها را...
رهگذر
من کجا بیشتر از حق خودم خواسته ام ؟ مرگ حق است به من حق مرا برگردان ...!
رهگذر
در قفس بگشایید تا نشان بدهم ... پرندگان قفس نیز بال و پر دارند
رهگذر
وقـتی که میرفتی نگاهت هِی تکانم داد ... سنگین ترین لحظه برای مرده تلقین است
رهگذر
التفاتش هست امشب گه به غیر وگه به من ......ساعتی صدبار باید مرد و باید زنده شد
رهگذر
هدفم بود که هرگز نشوم عاشق کس... چون که رخسار تو دیدم ، هدفم سخت شکست
رهگذر
سخت است برای کسیکه آتش گرفته توضیح بدهی که نباید بــــــــِـــدَ وَ د . . . !!
رهگذر
وچه انتظار بزرگی ست... اینکه بدانی پشت هر “دوستت دارم”... چقد دوستت دارم…!
رهگذر
هر روز به شیوه ای و لطفی دگری... چندان که نگه می کنمت ... خوبتری / گفتم که به قاضی برمت .. تادل خویش/ بستانم و ترسم دل قاضی ببری ... "شیخ اجل"
رهگذر
غیرتم با تو چنان است که گر دست دهد ...نگذارم که بیایی به خیال دگری!