رهگذر
زمانه ای ست که بر گریه عیب می گیرند ...نهان کنید ز اغیار چشم تر شده را
رهگذر
یکی را دست حسرت بر بناگوش ...یکی با آنکه میخواهد در آغوش... "سعدی"
رهگذر
چه حسّی داشت غـزلِ خـداحافـظی اَت پــدر... ! مـــادر ، تـــمام ِ مـوهـایـش را کـَـند... !
رهگذر
نمی دانم که خواهد شد پسند خاطرت یا نه !؟... دل مشکل پسندم را برایت هدیه آوردم
رهگذر
چون تو را میل و مرا از تو شکیبایی نیست؟! ...صبر خواهم که کنم ، لیک توانایی نیست
رهگذر
دل چو رو گرداند ، برگرداندن او مشکل است... روی دل تا برنگردیده ست ، برگردان مرا
رهگذر
مرا گفتی: که از پیر خرد پرسم علاج خود ...خرد منع من از عشق تو فرماید، چه فرمایی؟