رهگذر
میل داری تو به رفتن ، من به ماندن بیشتر... مطمئنا دوستم داری ولی من بیشتر...
رهگذر
نــگاه ... بهترین زبان دنیـاست ... من با نگاه کسی زنـدگی می کنم که چـشمهایش به وسعت تــمام هستی ست !
رهگذر
گفتم : همیشه فکر وصال تو می کنم ...در خنده شد ، که این همه فکر محال چیست ؟
رهگذر
اگر روزی خم زلف نگار افتاد در دستت ...غنیمت دان که از این روزها دیگر نمی آید
رهگذر
چشم اگر این است وابرو این و نازوعشوه این... الوداع ای صبر وتقوا! الوداع ای عقل ودین!
رهگذر
گویند که بار کج به منزل نرسد .... پس ابروی تو چه می کند در دل من؟
رهگذر
دلم آرامش واروونه می خواهد ... یعنی : "ش م ا را"
رهگذر
ما دل به دست هرچه که بادا سپرده ایم... ما را به دست دل بسپارید و بگذرید! . . .
رهگذر
دلم هوای غزل کرده ...هوای زمزمه در آن اتاق در بسته، که تو کلیدش را ربوده ای از من... "محمد علی بهمنی"
رهگذر
تمام زندگی ام صرف شعر گفتن شد... از آن زمان که شنیدم تو شعر میخوانی (محمد رفیعی)
رهگذر
بلا همیشه که بد نیست، راستی دیدی/ تو آن بلایِ قشنگی که آمدی به سرم.../ مهدی فرجی
رهگذر
طرح غوغا افکنم ٬ جايي که آيي در سخن... تا نيابند اهل مجلس ٬ ذوق گفتار تو را ....
رهگذر
هر که بپرسد ای فلان حالِ دلت چگونه شد؟ خون شد و دم به دم همی از مَُژه می چکانمش/ سعدی
رهگذر
چنان عشقش پریشان کرد ما را ...که دیگر جمع نتوان کرد ما را
رهگذر
تنهایی... بی تو نه شعرمیچسبد.. نه مرورخاطره.. نه هیــــچ چیزدیگر.. من دلـــ ــمـ نفس هایت رامی خواهد.. میفهمی؟؟؟