همه رفتن! از امروز من موندم و پدر پیرم و برادرام و خونه ی سوت و کور! اولین سفرهِ 4 نفره پهن شد! بابا داد زد لیوان کجاست؟! یاد مامان افتادم! که اگه میدونست ما یه لیوان رو تو اتاقمون بردیم و یادمون رفته بیاریم سر سفره ، میگفت کار بچه ها نیست، نمی دونم من کجا گذاشتم! علی میری پیدا کنی؟ فقط به خاطر اینکه ما حرف نخوریم! مامان الان کجایی؟! سر سفره جات خالی بود : ( برات فاتحه خوندم ، بغض نذاشت غذا بخورم ، پا شدم و الان اینجام : (
مـن
13 سال و 2 ماه و 13 روز و 8 ساعت و 22 دقيقه قبلاعتـماد به نفس
نـدارم . . . .