من علیرضا هستم
هان با توام . . . تو نیز بی جوابم میگذاری؟.............اولین روز بارانی را به خاطر داری؟بی جوابم نگذار!
من علیرضا هستم
قطره های باران به شیشه می کوبند چشم های من بر کاغذ هرچه برایت می نویسم باران لعنتی چشم هایم پاک می کند...
من علیرضا هستم
بیا باران هرچند میگویند زمین جای قشنگی نیست .....دلم تنگه براش.....
من علیرضا هستم
آسمان از چه دلگیر است؟ از یک خاطره بغض آلود .. یا آرزوی محال ..؟
من علیرضا هستم
دیشب که باران آمد … میخواستم سراغت را بگیرم … اما خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم ، باز زیر چتر دیگرانی . . .
من علیرضا هستم
هی... چشمهایت، در باران جذّاب تر و دستهایم، آویز ِ "بارانی ات" خواهد شد
من علیرضا هستم
یادم می رود هر بار که باران می بارد یادم می رود تو نیستی ... یادم می رود چیزی شبیه مرگ پایم را بریده است از قدم زدن با تو !
من علیرضا هستم
علف هرز خیلی هم هرز نیست! حداقل عمل فتوسنتز را انجام می دهد اما آدم هرز ، هرز است به معنای واقعی . . .
من علیرضا هستم
اگرفردا پایان من است میخواهم تاصبح با توزندگی کنم مرا دوست داشته باش تا هرگــــز به زمستان نرسم