من علیرضا هستم
ظرف های ظهر را شسته ام... چای هم دم کشیده... شام حاضر است... تو فقط چروک درد را اتو بزن ..
من علیرضا هستم
گولِ چشم هایِ خیس و قرمزم رو نخور... من عادتشون میدم! تو آسوده چمدانت رو ببند و برو...
من علیرضا هستم
پشـــتـــم را میــلـــرزاند ..!!!! این خنده هایِ غریـــب و بیــرنگت... مــن.. بـــه ..همــان اخــم هایِ آشـــنا و شیــریــنِ گره خــوردۀ چیــن هایِ پیشــانیــت دلــــخـــوش بـــودم
من علیرضا هستم
بانو . . . این همه که می روی به کجا می رسی گاهی هم بیا , , , ,
من علیرضا هستم
مــن بی تو بودن را... با پرنده هایِ ایوان... با دو خط شعرِ شاملو... با ابرهایِ نمناکِ آسمان... با غزلی از حافظ به همین سادگی به سر میکنم. . .
من علیرضا هستم
مــن بی تو بودن را... با پرنده هایِ ایوان... با دو خط شعرِ شاملو... با ابرهایِ نمناکِ آسمان... با غزلی از حافظ به همین سادگی به سر میکنم. . .
من علیرضا هستم
دو نیمه می کنی وجودم را میان این بودن و نبودنت یک نیمه در لحظه های نبودنت می سوزد دیگری هم سرمست لحظه های خوش بودنت وای که حتی دلت به حال تن دو پاره ام نمی سوزد...
من علیرضا هستم
تمام ميشوم شبي فكرش را بكن بيايي نه من هستم نه اين كلمات ...
من علیرضا هستم
بانو . . . مهم نیست از کجا آمدهای یا به کجا میروی؛ من تو را به هر جهت دوستت دارم!
من علیرضا هستم
گاهی تو، گاهی یاد تو، گاهم هم غم تو، آخر این "تو" کار مرا تمام میکند!
من علیرضا هستم
آنگاه که تو لب به سخن باز می کنی، یا اینکه تمام ترس هایم چه ساده گم میشود در آغوش تو . . . چشمان تو سحر کدام قبیله ی افسانه ای است؟ بــانــوی تابستانی من، غیبت اینهمه رویا در غربت دستانم رخ می دهد .
من علیرضا هستم
جایی در حال فراموش شدنم شايد که ذهن تو باشد بانو دستم را بر شيشه سرد چشمهايت که رويش ها کرده ام يادداشت می کنم تا باور کنم که از ياد رفته ام . . .
من علیرضا هستم
غم دانه دانه می افتد روی صورتم شور است طعم نبودنت بانو..