من علیرضا هستم
فکـرش را بکُن ... پُشت ِ میــز نشسته باشی ... نــاگهـان بــوی ِ تنش تــو را از عــالم ِ خیــال بیـرون آورد و تـو از تــرس ِ اینکه همین ِ خیــال ِ کوچک بر بــاد نــرود هـرگــز ســرت را بــالا نیــاوری !!
من علیرضا هستم
درخت را ننویس شاید که بخشکد یا بشکند بنویس زمستان شاید گذشت فصلی و ما سبز شدیم…
من علیرضا هستم
آهای کافه چی ؛ قهوه ای می خواهم که بویِ آن بوی ِ عطر ِ تنش را از یادم ببرد ... بنشینم یا بروم ؟
من علیرضا هستم
اگـر خسته ایی در گوشه ی دنج از این کافه ی کم رفت ُ آمد بنشین قهوه ایی سفارش بده و به بودنش فکر کن میبینی حتی فکر ِ بودنش تلخی ِ قهوه ات را از بین میبرد .. !!
من علیرضا هستم
آهای کافه چی : در این روزهای پر رفت بی آمد ندیدی عزیزی را که تمام ِ تلاشش در رفتن بود و نماندن ؟
من علیرضا هستم
گذشت آن زمان که در کافه همه دور ِ یک میز ِ بزرگ جمع میشدند !! الان میزها دو نفره شده که اکثر ِ اوقات یکی از صندلی ها خالی ست ! تو قهوه ات را بنوش و باور کن تلخی قهوه وقتی احساس نمیشود که کسی باشد ; روبرویت بنشیند
من علیرضا هستم
برای تو ... برای چشمهایت برای من ... برای دردهایم برای ما ... برای این همه تنهایی ...ای کاش خــــدا کاری کند .
من علیرضا هستم
خــــــــــــدایا! کاش اعتـــــــراف کنی جهنمــــــی در کار نیست... برای ما همین روزهای برزخــــی زمینــــــی کا[!]ت...!
من علیرضا هستم
همین که هستی کا[!]ت!!! ............. دور از من! بدون من................ چه فرقی می کند... گل که می خری خوب است. برای من نیست... نباشد... همین که رختمان زیر یک آفتاب خشک می شود کا[!]ت
من علیرضا هستم
شب یا روز . . . کدامیک بهتر است؟ چه بگویم اما می دانم: هر دو بی ارزشند آنگاه که تو در کنارم نیستی
واااااااااای چی هست کادوی که برام خریدی
کیکت که فوقالعاده بودددددددددددد
15 سال و 11 روز و 23 ساعت و 27 دقيقه قبلحودت باز کن صدفی
15 سال و 11 روز و 23 ساعت و 23 دقيقه قبلچی میتونه باشه تو سوسک نیس؟؟؟؟؟؟؟؟؟
15 سال و 11 روز و 23 ساعت و 16 دقيقه قبلسوسک نه.........
15 سال و 11 روز و 23 ساعت و 12 دقيقه قبل