دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من علیرضا هستم

من علیرضا هستم
مرد - مجرد
امتیاز: 1752.4

دنبال‌شدگان

(34 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(139 کاربر)

گروه‌ها

(5 گروه)

بازدید

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

همه ي درها كه بسته باشد گريبان تنهايي امن ترين جا براي گريستن است. گريه فهم چشم ها را بالا مي برد .

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

دلتنگی درد عجیبی است می دانی، آدم دلتنگ تپیدنهای دلش بشود، دلتنگ آفتاب دستهای تو بر سیبهای خاک گرفته، دلتنگ نوازش نگاه تو که لبخندی نجیب همراهش شده، دلتنگ .... چه می دانم، دلتنگ حضور لحظه لحظه تو... خواستم بگویم خاموشی قلمم نشانه خاموشی دلم نیست.... فریادت می زند این روزها می شنوی؟؟؟

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

من فدای بزرگواری تو ......نمی توانم چیز دیگری بنویسم....بدرود شاد باشید

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

شب از نیمه گذشته و خیال تو خواب را گرفته از من نه اینکه ادعای عاشقی کنم، نه. حقارت من آنقدر زیاد است که حتی ادعایی چنین هم بر من حرام شده. این خیال اینبار، از جنس آرزوهای شفاف قدیم نیست زیبای من این خیال امشب از جنس شرمندگی و بیزاری از خویش است. از جنس اشک ؛ وقتی کسی که در حقش بسیار ناسپاسی کرده ای، فانوست می دهد و راه را می نمایاند به تو. این خیال امشب از جنس ناباوری است، رد پاهایی اینچنین پررنگ از تو؟؟ اینچنین آشکارا بنده نوازی؟ اینچنین بزرگواری در حق پستی چون من؟؟؟؟ آنهم بعد از آنهمه راه که بیراهه شد؟ آمده ام فریاد بزنم ، های دوستان، همسایگان، بیگانگان، آشنایان.... به خدا رها نشده ایم ما.... به خدا که دستی هست که دستگیری می کند وقتی پرتگاهی نشسته باشد روبه روی قدمهای کورمال کورمال مان!

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

گوشه ای نشسته ام و بهانه میگیرم برای غم برای رنج برای گریه میدانی هیچ چیز نیست بهانه ای نیست همه چیز خوب است همه چیز خوب است همه چیز... الا خود ِ من که انگار گمشده ای دارم که نمیدانم کیست چیست کجاست

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

این بی بهانه ترین بهانه است برای افسوس خوردن چقدر از زندگی خسته ام همین نفسی که بی منت می آید برایم مثل دهن کجی میماند همه چیز خوب است همه چیز خوب خورشید با مهر بی پایان طلوع می کند پرندگان سرخوش میخوانند گاهی بارانی و عطر خاکِ باران خورده یا رنگین کمان شادی آفرینی اما بهانه می آورم نمیخواهم نمیدانم نمیشود کسی نمفهمد، خودم هم نمیفهمم یک جای خالی یک نشانِ بی نشان گویی یک حلقه ی زنجیر کم است یک حلقه ی گم شده...

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

خط را بگير و بيا هنوز در کار کشت قاصدکم گرچه تنم ميان زخم و جنون گم و ماه عاشقم از پنجره ام پر خط را بگير و بيا در اين ضيافت بی پرچين کنار پرهای ريخته و ملافه های سپيد سهمت از جان و قاصدک باقی است.

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

حالا اندامم را در ایینه غسل می دهم و با هر چه بود و نبود این گنبد کبود ، بدرود

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

عصر بود لاجورد آسمان ، دم اذان ، یک ستاره داشت . سجده گاه من نگاه تو روسری راه راه تو باد و دختر بهار روی دامنش شکوفه انار. دست های تو مناره داشت . نقش دست من قنوت بود . رقص سیب توی آب حوض لحظه هبوط بود .

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

طعم خیس اندوه در قلم من...در انتظار خواب وصد افسوس..شاید کلامم به ناز نمی آید..در ضربه هاي نبض پريشانم...مي خواهمش در اين شب تنهائي

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

این من...... دل به دریایی زده ام که هیچ اش کناره نیست

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست . با چنین تقدیر بد تدبیر نیست.......... از غمش با دود و دم همدم شدم . باده نوش غصه او من شدم ........... مست ومخمور وخراب از غم شدم . ذره ذره آب گشتم کم شدم ......... آخر آتش زد دل دیوانه را ،سوخت بی پروا پر پروانه را .......... عشق من از من گذشتی خوش گذر ، بعد از این حتی تو اسمم را نبر .......

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

نیمه شب آواره و بی حس وحال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ای اغاز کردیم در خیال ، دل به یاد آورد آن دو چشم مست آهو وار را .وای از آن شب زنده داری تا سحر ،روزگار اما وفا با ما نداشت. طاقت خوشبختی ما را نداشت.آن کبوتر عاقبت از بند رست ، رفت و با دلدار دیگر عهد بست.با که گویم آنکه هم خون من است ، خصم جان و تشنه خون من است ...

من علیرضا هستم
من علیرضا هستم

از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب پشت ستون سایه ها روی درخت شب