من علیرضا هستم
یاد من باشد فردا حتماً دو رکعت راز ، بگویم با او و بخواهم از او ، که مرا دریابد و دل از هر چه سیاهی است ، بشویم فردا یاد من باشد ، فردا حتماً صبح بر نور ، سلامی بکنم
من علیرضا هستم
رنگي كنار اين شب بي مرز مرده است...بندي گسسته است. خوابي شكسته است... روياي سرزمين افسانه ي شكفتن گل هاي رنگ را از ياد برده است...
من علیرضا هستم
خوانندگی گلشیفته در پاریس
من علیرضا هستم
مینویسم تا ابد مینویسم تا جایی که نفس میکشم از تو مینویسم از غمم از تنهایی ولی تو هم بدان همه بدانند یه خدایی دارم که تمام تنهایی من با او قشنگ و دلچسب است من حقیر نیستم من عاشقم عاشق
من علیرضا هستم
گاهی قلمم حال مرا می گیرد.......ودیگر هیچ
من علیرضا هستم
چه صامت شده ا م! انگار زبانم در خواب عمیقی فرو رفته باشد و ذهنم آنقدر بیداری کشیده که هیایو دیوانه اش کرده آی خاکستری ها! ساکت لطفا! یک قهوه می خواهم!!
من علیرضا هستم
یک شلیک می خوام مستقیم از بشت کله ام چه کسی حاضر است ماشه را بچکاند!
من علیرضا هستم
می خواهم بخوابم آرام خوابی عمیق شک دارم به بیداری بعدی ام شک دارم آفتاب فردا را ببینم
من علیرضا هستم
هیچ وقت نمی دانستم ابلیس اینقدر به من نزدیک است طوری که صمیمیترین دوست من است !!
من علیرضا هستم
خسته شدم حوصله ام پوسید بیزارم از صبر بی پاسخ
من علیرضا هستم
بوی خون میدهم وجودی کرخت و سست خسته از ماند های بیهوده کسی می خواهم خلاصم کند
من علیرضا هستم
اینجا بایست من خسته ام تو نرو . . که با تو می برند تمام زندگی را اینجا بایست به احترام یک قدم عقب گرد! من نیستم تو نرو که مبادا دروغ گویند آخر داستانم را اینجا بایست نرو وقتی من خوابم تو نرو... راستی چرا خوبی؟؟!!
من علیرضا هستم
انگار روز سرنوشتم باران میبارید آن زن در باران آمد آن دختر بی چتر در باران آمد... باران می بارد همه جا خیس است دلم خیس است مثل چشم هایم مثل چشم هایش مثل..
من علیرضا هستم
خستگی های مانده در گلو بغض های مات تپش های وحشت سرگیجه های مکرر مدام می گوید وقت ماندن نیست
من علیرضا هستم
به زبان عامیانه تر بگو .. .هنوز ذوقی متلاشی در پلک های سنگینم هست من خونمردگی های ذهنم را با اشکی سنگین میشویم خواهشی ..تمنایی.. فقط در یلدای تنهایی شولاپوشی آمد یک مسافر غریب است نران!! کمی حرف دارد با تو عامیانه تر گوش کن ! یعنی بفهم!!!!!!