من علیرضا هستم
کمی همراهم باش دراین بی قراری...........بانو...
من علیرضا هستم
ميداني اين كناره،های.دریا هميشه وسوسه ام ميكند پايم را بگذارم آن ور خط و گيج بازي را تمام كنم......
من علیرضا هستم
در این روزگار همه به آرزوهای هم کار دارند جز آرزوهای سرما زده ی من....
من علیرضا هستم
دردِدل كه ميكني، ضعفهايت، دردهايت را ميگذاري تويِ سيني و تعارف ميكني كه هر كدامش را كه ميخواهند بردارند... تيز كنند تيغ كنند و بزنند به روحت! " + همین است که می گویند بترس از روزی که رفیق ِ دردِ دل هایت ، خودش بشود درد ِ دلت !!! درد دارد .
من علیرضا هستم
شـایـد گـاهی به سر ِ دلـت زد کـه چیـزی بـنویسد ، ایـن جـا بـرای ِ هـمان گـاهی وقـت هاست...
من علیرضا هستم
ویرانی ام را لگد نکن اینجا جای قدم زدن نیست....
من علیرضا هستم
هنر عاشقی من این بود که بی تو با تو بودم !!!
من علیرضا هستم
کلمه کلمات کلام نمی آید بر لبم وقتی تو اینجایی لب سکوت میکند انگار چشمها تا به حال ندیده اند فرشته ای به این زیبایی....
من علیرضا هستم
تو را چه شده ؟ لحظه ای آرام بگیر ... به این بیندیش که تو را تا ابدیت دوست دارد ، حتی اگر سهمش نباشی ... دل خوش کن ، به پیوند ِ رویایت با رویایش ... بانو ...روزگار از آنت .....
من علیرضا هستم
آرام تر سکوت کن صدای بی تفاوتی ات آزارم می دهد.!
من علیرضا هستم
قراره ما زین پس این باشد، که لایک نکردن ما به منظره عشق فراوان ما باشد. نمیخواهم این عشق، در میان انبوهی از لایکهای هم سان گم شود...
من علیرضا هستم
بانوی گیلاسهای گس ! هیچ مجسمه ای از گِل سیاه از تندیسهای نقره ای بالا نمی کشد که من با تو درآمیخته باشم ! " دوستت دارم " - و هیچ توطئه ای در کار نیست ! - برای صدا زدنت حتی به لبهایم نیازی ندارم
من علیرضا هستم
بانــــــــو . . . دیگر قضایت نمی گذارم... اذان فاصله که پایان گرفت، سر وقت می خوانمت...
من علیرضا هستم
مثل آن که شاهرگ احساسم را زده باشی ... بند نمی آید دوست داشتنت ...!