من علیرضا هستم
دنبال بهانه ای برای گریه می گردم ... اخم های تو کجاست !!؟
من علیرضا هستم
تنگی نفست را، نینداز گردن آلودگی، دلت را ببین، کجا گیـــــــر کرده ..
من علیرضا هستم
بانو! چشمانم مدام ترا مینویسند روی کاغذی که هنوز عریان است! و من! ذره ذره غرق میشوم در واژه هایی که سر از چشمانم درآورده اند!
من علیرضا هستم
دلم رهــایی میخواهد جایی میان ِ دستانت !
من علیرضا هستم
فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن بود... از همان آب هایی که می پرد توی گلو و سالها سرفه می کنیم ..
من علیرضا هستم
بانــــو . . . بیا ! و مرا با خودت ببر ، تمام تو در من جا مانده است ...
من علیرضا هستم
دختر تابستان! که طعنهی سبزینهات بر پاییزها معنی انقلاب فصول است؛ او، خود، میداند گرمای یک چِلّهی تو است که به قدر تمام سال میوه میوزاند در جالیزها!
من علیرضا هستم
دیگر نمیتوانم متن های طولانی را تا آخرش بخوانم تقصیر خودت بود آمدی ...رفتی ... به هر چه کوتاه ... عادتم دادی ..
من علیرضا هستم
مـــــی پــوشــانــم دلـتــنـگـــــی ام را بـــا بـــســتــری از کـــلــمات ، امـــــا بـــــاز کـــســـــی در دلـــــم ، " تــــــو " را صـــــدا مـــــی زنــــد
من علیرضا هستم
قرارش را تو می گذاری، بی قراری اش را من می کشم؛ این بار هم همه چیز عادلانه تقسیم شده است...
من علیرضا هستم
دسـت بـه صورتـم نـزن! می تـرسم بیـفتـد نقـاب ِ خنـدانـی کـه بـر چهـره دارم! و بعــد ... سیـل ِ اشـک هـایـم تـو را بـا خـود ببــرد! و بـاز ... مـن بـمانـم و تنهـــایـی ...
من علیرضا هستم
چه کرده ای با من ... بانو ؟ که چشمانم از تو خالی نمی شود چه خوش می نشینی بر زلال نغمه هایم ....
من علیرضا هستم
دلتنگي خوشه ي انگور سياه است لگدكوبش كن لگدكوبش كن بگذار ساعتي سربسته بماند. مستت مي كند اندوه.