من علیرضا هستم
من چقدر دلتنگم و چقدر تشنه ی لبخند کسی که باران را می شناسد و دریا را می فهمد و می داند سنگ ، سنگ است و نباید پرتاب کرد . . . .................
من علیرضا هستم
مگر با باد نسبتي داري؟... چقدر شبيه تو يك لحظه آمد مرا پيچاند و رفت..
من علیرضا هستم
ضربان قلب زخمي ام به هق هق مي افتد...نفس در سينه سكوت ميكند. چشمانم را هاله اي از آب نمكي تلخ مزه مي پوشاند.. گوشهايم به انتظار واژه اي ميميرند.... و دستانم سمت آبي بيكران آس من و تو (آسمان).... زمانيكه... لبانت خنده را از ياد ميبرد....و مهر سكوت را ضميمه اش ميكند.. و چشمانت بي حركت سمت پوچي را مي نگرد... از نفس مي اف تم.....
من علیرضا هستم
پاییز زیبا و عروس فصل هاست.....هرچه خواهی آرزو کن ُ فصل فصل قصه هاست . . .
من علیرضا هستم
بغضی دارم که فقط منتظر است دل آسمان بترکد...
من علیرضا هستم
هیچ کنده خشکی از ، تنفس دهان به دهان و شوک سبزنمی شود...
من علیرضا هستم
یارو میره دکتر به دکتر میگه آقای دکتر این چشم ما درد میکنه دکتر میگه بخواب رو تخت یارو میگه آقای دکتر چشمم درد میکنه چرا رو تخت؟ دکتره میگه شما به امور پزشکی وارد نیستی بخواب رو تخت بعد دکتره میگه لباساتو در بیار یارو میگه آقای دکتر چشمم درد میکنهااا دکتره میگه عزیزم شما به امور پزشکی وارد نیستی بعد یارو میگه آقای دکتر لاقل درو ببند مردم به امور پزشکی وارد نیستند فکرای بد میکنن..
من علیرضا هستم
نفس نفس زنون خودم رو رسوندم به اتوبوس راننده میگه می خوای سوارشی؟ پَ نه پَ اومدم سفر خوشی رو براتون آرزو کنم
من علیرضا هستم
تو اتوبان داشتم لایی میکشیدم،یه زانتیا اومد گفت داری لایی بازی میکنی؟؟؟ گفتم: پــ نــ پـــ دارم واست عربی میرقصم!!! گفت: دِ نـَــ دِ کنترل نا محسوس بزن بغل (ستاد مبارزه با پ نه پ واحد اتوبان)
من علیرضا هستم
هر روز از کدام سمت خورشید باران می شود عجیب دلم گرفته هوس یک لیوان آب یخ کرده ام...
من علیرضا هستم
چه خوب که نیستی وگرنه با این همه درد پیر ت می کردم.