من علیرضا هستم
بانوی باران....تو را و تمامی تو را تمامی واژه های رها شده ات را آن نگاه محکم و صبور آن نجابت نهفته در صدایت و خستگی هایت را دلهره های پریشانِ شد یا نشدهایت را٬ همه را جایی در دلم جا می دهم امن ترین جای دلم....
من علیرضا هستم
بیا .......غریبی نکن.....برای هیچ کس نخواهم نوشت.....من فقط تو را می جویم....
من علیرضا هستم
گفتی دوستت دارم و من به خیابان رفتم! فضای اتاق برای پرواز کافی نبود .
من علیرضا هستم
مرغ رو از فریزر در آوردم میگه می خوای غذا درست کنی ؟ پَ نَ پَ خانوادش اومدن از سردخونه میخوان ببرن خاکش کنن !!!
من علیرضا هستم
روی نبض هر ترانه ای هیچ باوری به پای قلب من نمیرسد! برو بگرد... ببین...
من علیرضا هستم
مگر چه می شود یکبار بدون چشمهای خیس از باران تماشایت کنم؟ هان؟ چه می شود؟
من علیرضا هستم
ثانیه ها هم حالا می ساید مرا....
من علیرضا هستم
رفتی اما رنگ چشمات توی یاد دریا مونده ....
من علیرضا هستم
دل گنجيشكك بي زبون من ، طاقت اين همه غصه نداره.......
من علیرضا هستم
اين روزها يك "من" در من است كه آرام نميگيرد....هر وقت شروع به نوشتن ميكنم ، ميگريد و نميگذارد آنگونه كه ديگران مي خواهند بنويسم....نميتوانم آرامش كنم....نميتوانم....