من علیرضا هستم
محتاج یک قطره محبت یک لحظه صداقت و یک جرعه رفاقت هستم .......نبود؟؟
من علیرضا هستم
پنهان نمی کنم که دوستت می دارم !
من علیرضا هستم
تو را به آشيانه پاييز مي برم، در عمق جنگل وحشي احساسم در حياط خلوتم که چراغش هميشه با دوستي روشن است . من واژه هاي مهر نثارت مي کنم و تو ، باز هم با جادوي لبخند به من اميد مي بخشي تا باز هم بتوانم بنويسم..... "دوستـــــــــــــــــت دارم
من علیرضا هستم
خدایا چرا هروقت بارون میاد اینشکلیه .......؟غمگینم.......
من علیرضا هستم
زندگی شاید شعر پدرم بود که خواند...چای مادرم که مرا گرم نمود! نان خواهرم که به ماهی ها داد!! زندگی شاید آن لبخندیست که دریغش کردیم! زندگی زمزمه ی پاک حیات است میان دو سکوت!! زندگی خاطره ی آمدن و رفتن ماست! لحظه ی آمدن و رفتن ما تنهاییست! من دلم میخواهد قدر این خاطره را دریابم...!
من علیرضا هستم
دیر آمدی!! کمی تغییر کرده امــ !! برای شناختنمــ عکسمــ را مچاله کن!!
من علیرضا هستم
اختلاف نداشتیم ، مختلف بودیم !
من علیرضا هستم
گوشه ی چشم من و قطره اشکی بی قرار من نوازشهای معصوم تورا می خواهم
من علیرضا هستم
رژ صورتی تو و یاد روزای ................
من علیرضا هستم
من هنوز می ترسم مبادا با زبانی سخن بگویم که میان آدم ها رایج نیست
من علیرضا هستم
دوست من کسی است که زیباترین لحظه های زندگی را به من هدیه می کند
من علیرضا هستم
چی ازم به دل گرفتی که حتی عکست نگام نمی کنه هر چی صداش می کنم فلانی فلانی ... بر نمی گرده مثل همیشه زل زده به گوشه ی قاب عکس.....
من علیرضا هستم
سخت است دیدار آخر برای قلبی که هنوز در بُهت اولین نگاه مانده ...