من علیرضا هستم
هار شده است، تنهایی یکی باید خلاص اش کند.
من علیرضا هستم
این روز ها که نیستی خدا هم نیست می دانم خدا را با خودت به سرزمین های عشق برده ای........ که رفته ای ...
من علیرضا هستم
هی... با توام!می لرزم از تلخی لیموهایی که هیچ انگشتی را معطر نمی کند...
من علیرضا هستم
چک چک چک چک از شیشه بخار زده پنجره می ریزد...باران.....از پشت سیاهی سکوت من....
من علیرضا هستم
بارِ تلخ ترين گريه ها بر زبانم ...مو هايم را سفيد كرده.................. بويِ آشوبش مي آيد
من علیرضا هستم
مرا اینگونه میخواهی.......................دیوانه می خواهی....نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آن چه می خواستی.............
من علیرضا هستم
مردانگی ام...هنوز بکارت دارد.. سنگینی متانش را با آغوش تو خواهم سنجید!!!
من علیرضا هستم
کاش اصلاً این سکانس آخر را تو بازی نکرده بودی !هیچ می دانستی ؟! چه می گویم ؟من دگر چشم به راه نیستم
من علیرضا هستم
باز ، باران و اینبار بدون حتّی ترانه ای.....انتظاری رو به پایان و انتظار....
من علیرضا هستم
صبح دو قاشق شب می خورم. ظهر دو قاشق شب می خورم. شب دو قاشق شب می خورم. هر هشت ساعت به هشت ساعت......زهر فاصله را.....
من علیرضا هستم
من رسوب گرفته ام لایه لایه، لایه لایه من رسوب گرفته ام و انگار با پتک به صورتم کسی کوبیده منگ و گیج می نگرم
من علیرضا هستم
سیاه پوشیدم برای تعهدی سیاه ! به زودی قالب عوض می کنم به رسم جهان !
من علیرضا هستم
رها کن! رها کن مرا و به آواز کلاغ هائی دلخوش باش که تو را به حقارت فرا می خوانند...
من علیرضا هستم
این دست هائی که حریصانه تشنه ی گلوی من اند ای کاش! دیروزها نوازشم نمی کردند خسته ام خسته ام