من علیرضا هستم
"لطفا پلک نزن" را عکاس به خودش میگوید.. وگرنه.... ...چشم های تو.... ...باز یا بسته..... اتفاق قشنگی ست......
من علیرضا هستم
خوب میدانم به کدامین سو میشتابی......رها کردن من......
من علیرضا هستم
تو تمام وقت حرفهایت را تکرار می کنی هیس !!! ساکت باش گوش کن ؛ صدای آینده را نگرانی های با من بودن را زیر باران پنهان کن و همواره به خاطر بسپار اگر تو نباشی من می میرم
من علیرضا هستم
واژه ایی نیست . اشکی نیست .دیگر انگیزه ایی برای اشک و واژه نیست .
من علیرضا هستم
امشب با ستاره ی شمالی کنار خزر چای نوشیدم.....صندلیت کنارم خالی بود ..اما برای تو هم چای ریختم......
من علیرضا هستم
می نویسم برای تو برای تو می نویسم تو را می نویسم ...همین
من علیرضا هستم
دنیا را چه دیدی..............هان....شاید....
من علیرضا هستم
قهوه را شیرین کن طالع من به اندازه کافی تلخ هست ...
من علیرضا هستم
سرخ ، زرد ، باران ، مهر خش خش اینهمه ساز را نمی شنوی! این سمفونی پاییز است . . .
من علیرضا هستم
تمام روزهای نبودنت را در بند خواهم بود.....
من علیرضا هستم
پشت پنجره این تکبیر دیگر خدایی نیست......من بر من خدایی میکند...
من علیرضا هستم
سیاه پوش زمستانم با پرستو ها می روم شاید بهاری نباشد که بر گردم...
من علیرضا هستم
جوهر سیاه این قلم پر از اشکهای دلتنگی من است کسی بیاید و این همه تنهایی را تحریر کند...
لايكككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككككك
14 سال و 11 ماه و 23 روز و 5 ساعت و 12 دقيقه قبل
14 سال و 11 ماه و 23 روز و 5 ساعت و 7 دقيقه قبل