من علیرضا هستم
چرکنویس های تمام ترانه های تنهایی ! بعد شانه شعر را می بوسم! می گویم: دوستت دارم..
من علیرضا هستم
تو در کجای زمین ایستاده ای که دلتنگی هایم را می نوشی؟! من نیز از جنس توام. اندوهت مرا می آزارد، بغضم تو را می شکند و همه ی ما دوست داریم در فضای پُر از صفا و صمیمیت دل مویه هایمان را در ذهن زمین جاری کنیم. با من بیا، با من بنشین و با من حرف بزن! من چقدر از دلتنگی ها پُرم. به نفس گرم تو محتاجم. به دست های تو که سخاوت دارد!
من علیرضا هستم
من و جنگلی که مه گرفته است و آتشی که تمام دلش را تا آسمان جولان می دهد . تو در کجای زمین ایستاده ای و در خلوت تو چه چیزی جریان دارد ؟ من دشتم پر از ابرهای دلتنگی ، جنگلم پر از خلوت غمناک . ای تمام خوبی ، مثل باران بر من ببار
من علیرضا هستم
چقدر بزرگت میكند اون سیلی كه به صورت خودت میزنی !گاهی باید بی رحم بود ... نه با دوستت و نه با دشمنت … فقط با خودت.
من علیرضا هستم
آشفته ام آنقدر آشفته که دیگر گرمی هیچ لحنی آرامم نمی کند... .......................................
من علیرضا هستم
چه تمنّا به بهار؟ ما همه می¬فهمیم که همه غربتِ شب زیر پوستِ گلِ یاس می¬پوسد!
من علیرضا هستم
آسمان را قسم داده ام که دیگر به چشمان گریان من نگاه نکند !
من علیرضا هستم
نمی دانم چرا به دنبالت می گردم امشب ؟
من علیرضا هستم
شب سردی است ..اینجا کنار دریا...تنهای تنها !! چه سخت است بی تو بودن
من علیرضا هستم
من برای تاریکی تیغ نمی کشم ، شمع روشن میکنم . . .
من علیرضا هستم
کاش می دانستی، من سکوتم حرف است،
من علیرضا هستم
خود را در آغوش بگیر و بخواب ! هیچ کس آشفتگی ات را شانه نخواهد زد ! این جمع ، پر ازتنهاییست . . .!!!
من علیرضا هستم
بارون رو دوتاییمون دوست داشتیم بیشتر وقتایی هم که با هم بودیم بارون میومد خیال می کردم که خدا خیلی دوستمون داره ولی حالا که رفته فهمیدم آسمون میدونست ما به هم نمی رسیم بخاطر همین هر وقت ما رو با هم میدید گریه میکرد