من علیرضا هستم
اینهمه تنهایی نوشتن نمی خواهد این دفتر بسته که باشد پیداست ...
من علیرضا هستم
چشمانم همیشه خیس نبودن است ......بی انتظار آمدنی فردا را منتظرم
من علیرضا هستم
بشستم دست از گفتن، طهارت کردم از منطق حوادث چون پیاپی شد، وضوی توبه بشکستم...
من علیرضا هستم
تابــ ـلو پارك ممنـ ـوع چشـ ـم هايتـــ را ديـ ـدم ... انگــ ـار نوشـ ـته بـ ـودي پاركـ ــــ = پنچـ ـــري... چه كنــ ـم كه از قبـ ــل پنچـ ـــر شـ ـده بـ ــود چرخ هاي دلـ ــم؟!. . . با نگـ ـاهـ ـت...
من علیرضا هستم
کمی سکوت باش برای آشوب دلم .................
من علیرضا هستم
به بازار سیاه رفتم برای خریدن عشق ولی در ابتدای ورودم بر روی كاغذی خواندم ............. در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قیمت نابودی پاك بازان
من علیرضا هستم
شهرها درهم می شکند
و زمین قطاریست که غبار می برد
تنها عشق می داند
که با این گستره چگونه در آمیزد !