من علیرضا هستم
بی خود این کاغذها را سیاه می کنم عشق سفید سفید است ...
من علیرضا هستم
از نمازم تا خدا هزاران فکر تو فاصله افتادست سجودم را باور نکن من کفر را به سخره گرفته ام ...
من علیرضا هستم
عشق را حکایتی نمانده است داستان کوتاهی است از دلدادگی و رنج و فراموشی............
من علیرضا هستم
دیگر این من نیستم که می خوانم "دل از من برد و روی از من نهان کرد"....بزن مطرب نوایی نو
من علیرضا هستم
شما که قاصد صد شانه بر سریداز من .......برایتان چه بگویم زیاده بانوی من .....شما که با غم من آشناترید از من..................
من علیرضا هستم
تو باز نمی آیی، این روزهای نزدیک به من هجی رفتن قریب تو از این غربت اند و آن روزهای دور از من باز سکوت سرد این پنجره های روشن ...
من علیرضا هستم
به خوابـ ـهایم سرک نکشـ وقتیــ ... در لحـ ـظات بیداری ام حضـ ـور نداریـ...
من علیرضا هستم
اِمـ شَب حَواليــِ قـ لـ بـِـ مـَ ـن پَرسِـ ه بزن............
من علیرضا هستم
یه جمله، یه حرف، یه بی نهایت ...دوستت دارم...
من علیرضا هستم
بانوی گیلاسهای گس ! هیچ مجسمه ای از گِل سیاه از تندیسهای نقره ای بالا نمی کشد که من با تو درآمیخته باشم ! " دوستت دارم " - و هیچ توطئه ای در کار نیست ! - برای صدا زدنت حتی به لبهایم نیازی ندارم
من علیرضا هستم
دختر تابستان! که طعنهی سبزینهات بر پاییزها معنی انقلاب فصول است؛ او، خود، میداند گرمای یک چِلّهی تو است که به قدر تمام سال میوه میوزاند در جالیزها!
من علیرضا هستم
دیگر نمیتوانم متن های طولانی را تا آخرش بخوانم تقصیر خودت بود آمدی ...رفتی ... به هر چه کوتاه ... عادتم دادی ..
چقدر شبیه منه
فکر کنم استقلایه
14 سال و 11 ماه و 26 روز و 11 ساعت و 53 دقيقه قبلاوهوممممممممممممممممم
14 سال و 11 ماه و 26 روز و 11 ساعت و 49 دقيقه قبل