من علیرضا هستم
خدایا ... شنیدی ؟! خدایا ... دیدی؟! خدایا ... پناه . این بار محکم تر از هر زمانی .
من علیرضا هستم
لوس و یک دنده و لجوج ٬ دلم را می گویم . لوس و یک دنده و لجوج ٬ دلت را می گویم . می بینی ٬ تفاهم می بارد از سر تا پای این رویا .
من علیرضا هستم
خدایا دلگشایی !چه بود که برین خسته دلم ببخشایی؟(چی میشه که....منو ببخشی ) واز رحمت خود دری برمن گشایی؟....
من علیرضا هستم
این وقت شب چه می باردباران....... باید تعادل خود را از دست داده باشد........
من علیرضا هستم
اگر که صدایم کنی از میان دستهایت بیدار خواهم شد...
من علیرضا هستم
فقط دلم خیلی گرفته....همین
من علیرضا هستم
من .....را دیگر یارای دلتنگی تو نیست اما زمانه را چرا..............می خوانم و می نویسم برای تو که بلند بالای شعرهایم هستی....بانوی من
من علیرضا هستم
میدانی که آخرين بار به فاصلهی نفسم در رويا بودی و حالا به وضوحِ بهشت در دستهای من؟
من علیرضا هستم
من برایت از تراکم تنهایی این سالها می گویم و تو برایم از حضور ِ دوباره بوسه! دیگر «کبوتر باز برده» صدایت نمی زنم! بر دیوار ِ بلند کوچه می نویسم, «کبوتر با کبوتر، باز با باز» باور میکنم که عاقبت ِ علاقه به خیر است! کف ِ دست ِ راستم را نشان فالگیر ِ پیر پُل گیشا می دهم، تا ببیند که خط ِ عمرم قد کشیده است و دیگر مرا از نزدیکی نزول نفس هایم نترساند! آنوقت، ما می مانیم و تعبیر ِ این همه رؤیا! ما می مانیم و برآوردِ این همه آرزو! ما می مانیم و آغوش ِ امن علاقه...