من علیرضا هستم
همین جا ... می مانم. . . رو به روی این در ... چشم به راه ... کجا بروم وقتی امن تر از آغوش تو نیافتهام.
من علیرضا هستم
دارم به دیدارت می آیم............
من علیرضا هستم
مست در شهر زیاد است ولی بی انصاف................ هیچ کس جای دوچشمان تورا می گیرد؟!
من علیرضا هستم
چشم سفیدیش به گیس مادرم قسم می خورد اما خورشید که بالا بیاید همه چیز روشن می شود .
من علیرضا هستم
دست هایش روی شانه هایم خشک شد باران دست از سر گونه هایم بر نمی دارد !
من علیرضا هستم
در دل بمان اگرچه در اینجا نمانده ای
من علیرضا هستم
در دلم هوای دلتنگی به پاست
من علیرضا هستم
آن روز که انتظار قاصدک را میکشیدم که با آمدنش سرنوشتم را رقم بزنم به هیچ چیز جز احساس قشنگی که در وجودم نقش بسته بود فکر نمی کردم. گفته بودم با آمدن قاصدک یا پرنده می شوم و پرواز می کنم یا موج می شوم و در دریای تنهایی ام غرق می شوم. نگاهم به آسمان بود که مرا در آغوش بگیرد ولی . . . دریای طوفانی انتظارم را می کشید آری دریا طوفانش را به من بخشید تا من در اوج آسمان جایم خالی باشد. قاصدک تو جایم را در کنارش خالی کن .
من علیرضا هستم
زیــر بارون نفساتو دوستـــــ دارم....