من علیرضا هستم
سردرد ، بي خوابي ، حالت تهوع ، گوشه گيري ، گريه هاي وقت و بي وقت ، بي حوصلگي ، اشتها نداشتن ... افسردگي گرفتم ، مگه نه ؟! اصلا" برات مهم هست ؟!!!
من علیرضا هستم
نفرین به من ِ مدفون شده در پاییز...نفرین! من کجا ، " ین ین " زلال آرزوهای تو کجا... همسفر...بند بند وجودم دارد از هم می پاشد ، به خاطر خدا باز هم بگو عاشقم هستی...
من علیرضا هستم
امشب سری به دفتر خاطراتم زدم، تمام صفحاتش از تنهایی می نالید ... خدایا دیروز تنها بودم، امروز تنهایم، ... آیا فردا نیز تنها برگ دفترم را ورق خواهم زد؟
من علیرضا هستم
چرا اینقدر من وابستــــــــه ی تو شدم چرا چــــــــــــــــــــــــرا چرا..............
من علیرضا هستم
روزی بـــرایـــت خـــواهـــم گفــــت کــــه کجـــای بـــازی اشتبــــاه کـــردیـــم
من علیرضا هستم
زميــــــــــــــــــن! خميــــازه اي بکــــش بــــه زيــــرٍ پــــايِ مـــــن فقــــط هميـــــن!!! مدتـــي ســت خستــــه ام از همــــه....
من علیرضا هستم
آنکه غرق می شود در این اندوه است که ایکاش آخرین نفسهای خویش را برای بادکنک آن کودک لب ساحل حرام نمی کردم.
من علیرضا هستم
خدا ...؟ این چه بود آفریدی؟.....خودم را می گویم...
من علیرضا هستم
درختی شدم در زمستان که معلوم نیست از که بار دار است
من علیرضا هستم
کوچه های بی پدرو مادر حاصل خوابیدن من با شهر است

14 سال و 11 ماه و 15 روز و 1 ساعت و 32 دقيقه قبل
14 سال و 11 ماه و 15 روز و 1 ساعت و 30 دقيقه قبل