من علیرضا هستم
مادرم با موهای سفیدم رویاهای سیاه می بیند و من خالی از تو به تمام دست خط های دنیا شک می کنم.
من علیرضا هستم
مرا صدای خواندن نیست وتو را هوای نوشتن.....در لرزشی غریب شانه خالی کردند از بودن...خواندن ونوشتن...
من علیرضا هستم
آنان که تو را ندیده اند پریشانی مرا دیده اند!
من علیرضا هستم
خودم دور گردنم زنجیر انداختم، پلاک الله بهانه می شود!
من علیرضا هستم
خراب می کنی شعرهایم را!وقتی لبخند نمی رنی....
من علیرضا هستم
«مار میان خطوط من شعر می گوید» وقتی به خودم می پیچم از این حرف ها زیاد می زنم برگرد! می خواهم پوست بیندازم...
من علیرضا هستم
خواهم رفت خواهی رفت خواهد رفت... او نمی آید! هرچه صرف می کنم فعل آمدن جداست فعل آمدن چرابه جای رفت پشت خواهش سیاه من نمی رسد؟ خواهم رفت خواهم رفت اما او نمی آید!!!
من علیرضا هستم
در حضورِ تلخِ غم و در این گویِ گِل¬آلودِ پُر از خشم و ریا... کاش باشد مهربانم آن عشق من...
من علیرضا هستم
لبانم داغ می شود تا به تو می اندیشد و اشک هایم پر از حیرت و چه سرد شده است آستین نجابتم من در حضور تو نه می ترسم نه... تنها تصمیم می گیرم تصمیم هایی که پیش از اجرا در اشک هایم غوطه ور می شوند و روی لبانم سر می خورند چه داغ می شود لبانم!
من علیرضا هستم
خیلی سخته با " بغض " بنویسی , با " خـــنده " بخوننت
من علیرضا هستم
میخواهم قصه گوی داستان زندگیم را پیدا کنم. شاید رشته این همه ویرانی و سردرگمی در دست او باشد. شاید او بتواند تردید را تهدید کند که دست از زندگی من بردارد، شاید . . .
من علیرضا هستم
دلي که از بي کسي غمگين است،هر کسي را مي تواند تحمل کند.هيچ ﮐس بد نيست.
من علیرضا هستم
(`'·.¸(`'·.¸* ¤ *¸.·'´)¸.·'´ ) «´¨`·..¤ *صدف* ¤..·´¨`» ¸ .·'´(¸.·'´ * ¤ *`'· .¸)`'·.¸
من علیرضا هستم
دردها امشب فراموشم کنید .....لطفا....