سـیـاوشــ
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست و گاهی نیست...!
سـیـاوشــ
بعضيا از دخالت كردن به چيزايي كه هيچ ربطي بهشون نداره لذت ميبرن و اين خودش يجور بيماريه
سـیـاوشــ
پسره واسه دختره نوشته : بوی نفت گرفتی انقدر جراحی پلاستیک کردی !
سـیـاوشــ
داری میری خرید؟ برای خودت یه زیپ دهن هم بخر عزیزم
سـیـاوشــ
به راحتی؟ آره به همـــــیـــــن راحــتــــی... نفس میگیرن، دل میشکنن، به همیـــــن راحــــتــــی... حتی راحت تر از اینکه میگم به همین راحـــــــتــــی...!!! عادت شده براشون نارو بزنن بزنن زمین...!
سـیـاوشــ
میدونی، دوستییه تو مثلِ گرمای دوبارهی پتوییی که شب کنارش زدی، یا کنار افتاده... تو از سرما بلند میشی و پتو رو دوباره آروم میکشی روی خودت... بعدش یه گرمایِ خوبی داره اون پتوهه، اونقدرگرمای خوبییه که تو باز آروم خوابت میبره... انگار که هیچوقت سردت نشده بوده...
سـیـاوشــ
من نميخواستم بشم ايني كه ميبيني... شكستم وقتي ديدم قصه هات شيرين ني... بهم حق بده ببرم دلم رو از همه... وقني ارزش آدما جز پول تو چيزي ني
سردردهای من
فکر می کردم اگه دو نفر همیشه به هم راست بگن ، یعنی عین حقیقت رو بگن ، باید خیلی صمیمی باشن، ولی الان می بینم که برای حفظ صمیمیت انگار مجبوری بعضی جاها دروغ هم بگی ! "نام من سرخ" ... اورهان پاموک ... برنده ی نوبل ادبی2006
سـیـاوشــ
قلبم میگه ولم کنین دیگه نمیخوام بزنم
کاور برای دنبالر
غمگین که باشی، جهان با دری بسته فرقی ندارد