tamana
بـآرآنـ هَـمـیـشـهـ مـیـبـآرَد امـآ مَـردُمـ سـتـآرهـ رآ بـیـشـتَـر دوسـ دآرَنـد نـآمَـردیـسـتـ آنـ هَـمـهـ اشـکـ رآ بـهـ یـکـ چـشـمَـکـ فُـروخـتَ
tamana
دیـــــروز یعنـــــی یک روز از عمـــــرم کـم شـــــد ! امـــــروز یعنـــــی یک روز دیگـــــر …! فـــــردا هـــــم یعنـــــی روز دیگـــــری کـم خواهـد شـــــد …! بـرگـــــرد …!!! تـا تمـــــام نشـــــده ام !
tamana
این را برای کسی مینویسم که روزی دوستم داشت به حرفهام به عشقم به احساسم احترام میذاشت و با آن نگاهها و حرفها مرا تنها گذاشت اگر صدسال دیگرم ازم بپرسند عشقت کیست ؟ خواهم گفت : همان کسی که قلبم را مجنون خویش کرد و مرا تنهای تنها گذاشت و من با تمام وجود شکستم …
tamana
دلم برای کسی تنگ است کسی که… آمد… نماند… و رفت… و پایان داد به هر چه داشتم
tamana
این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش ! همین بس که : نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند.
tamana
به سرخی دستان تو در زمستان و به زیبایی معصومیت غریبانه ات در انتظار اشکهای تو همیشه مخفیانه ریخته می شود و خنده های من اشکارا سروده می شود شاید معنی زندگی را دیر فهمیده ای و می گریی و من بیرحمی آن را زود فهمیده ام و می خندم راز خنده های من به درد هایم است درد های من گناه گریه های توست
tamana
هرگز به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد اما از این جماعت نادان به هرکی خوردیم به ما گفت: مگه کوری
tamana
موهایم را کوتاه میکنم تا خاطره ی انگشتانت را از یاد ببرند..... دیری نمی پاید خاطراتت دوباره می رویند.....
tamana
به چشمانت بیاموز که بی رحمانه به هیچ نگاهی چنگ نزنند ..همین دل من کا[!]ت برای قربانی چشمانت...
tamana
نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام. اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام. اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست. زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کن…
tamana
این روزها دلم اصرار دارد فریاد بزند؛ اما . . . من جلوی دهانش را می گیرم، وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!!! این روزها من . . . خدای سکوت شده ام؛ خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا،خط خطی نشود . . .!!!
اینو اون خانمه گفته..؟
14 سال و 10 ماه و 3 روز و 8 ساعت و 18 دقيقه قبل