tamana
عجیب است دریا ، همین که غرق میشوی پس میزند تو را ، درست مثل بعضی از آدم ها ...
tamana
سایه ام امشب زتنهایی مرا همراه نیست/گر در این خلوت بمیرم هیچ کس آگاه نیست /من در این دنیا به جز سایه ندارم همدمی/این رفیق نیمه راه هم گاه هست و گاه نیست.
tamana
تو زندگیم اینقدر که از رفتن تو میترسم از مردن خودم نمیترسم رفتن تو با رفتن من چقدر فرق داره ...
tamana
از خنده هایم که بگذری ، به قناری کوچکی خواهی رسید که سالهاست......در گلویم کز کرده است..
tamana
می گویند شیشه ها احساس ندارند ولی هنگامی که با انگشت روی شیشه ی بخار گرفته نوشتم یا حسین آرام گریست،تسلیت بادفرا رسیدن محرم الحرام.
tamana
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد،نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ، ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد ،گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش ،و او یکریز و پی در پی دم گرم خویش را سخت در آن بفشارد ،بدین سان بشکند دایم سکوت مرگبارم را !!
tamana
به دلتنگی هایم دست نزن می شکند بغضم یک وقت !! آنگاه غرق می شوی در سیلاب اشکایی که ...بهانه روان شدنش هستی !!...
tamana
شده ام سنگ صبور روزگار...دارد تمام غم های دیرینه اش را یک جا به خوردم می دهد...
tamana
بیا خرها یت را بگیر ،دیگر توان عبور دادن آن ها را ندارم ،وقتی میدانم که در آخر مثل همیشه خواهی گفت ،ما به درد هم نمی خوریم ...