tamana
کیستی تو که این همه در من می تابی بی آنکه کاسته شوی بی آنکه غروب کرده باشی کیستی؟ کیستی تو که این همه سزاوار حرفهای عاشقانه ای کیستی تو که دیدنت زندگی رفتنت مرگ است در من بمان از هنوز تا همیشه…
tamana
تازگیـــا کوچه یِ علـ ـﮯ چـَـپــــ قشنگتــرین کوچه یِ دنیــ ـــا شدهـــ وقتـــ ـﮯ در حساس ترین نقطه یِ رابطه مـــﮯ پـیــچـنـــد بـــه آن !!!
tamana
صداي چك چك اشكهايت را از پشت ديوار زمان ميشنوم و ميشنوم كه چه معصومانه در كنج سكوت شب براي ستاره ها ساز دلتنگي ميزني و من ميشنوم ميشنوم هياهوي زمانه را كه تو را از پريدن و پركشيدن باز ميدارد اه ای شکوه بی پایان ای طنین شورانگیز من میشنوم به اسمان بگو که من میشکنم هر انچه تو را شکست و میشنوم هر انچه در سکوت تو نهان است
tamana
دلـــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده … برای عکس هایی که پاره کرده و سوزانـدمشان… برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم حـتـی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خـیـلـی دیـــرشناختمشان… برای بـی خـیـالــی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش!… خنده هایی که دارم فراموششان می کنم.. و برای خودم که حالا دیگـر خیلی عوض شده ام….
tamana
شب به خیر احساس لطیف من : در بستر تنهاییم عطری را می طلبم که دستهایم در عطش داشتنش میسوزد و می شنویم آوای دردناکت را از دورترین نقطه فاصله ها ( رها سردمه ) .دستهایی که توان برداشتن یک حس یخی را از قلب تو ندارد از آن من نیست .به من بازگرد
tamana
کدام چراغ قرمز را رد کردم که تاوانش تصادف با تو بود؟ من که نخواستم جبران کنی ،چرا فرار کردی...!!
tamana
حرفی نمانده جز سکوت بین من و چشمانت، که در این سکوت میتوان یک دنیا عشق را خواند چه با شوق میخوانم چشمانت را و چه عاشقانه گرفته ایم دستهای هم را گفتی دستهایم گرم است، گفتم عزیزم این چشمهای تو است که مرا به آتش کشیده است
tamana
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست… تا بدانی نبودنت آزارم می دهد… لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان… که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پر شیار… لمس کن لحظه هایم را… تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم٬ لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن… همیشه عاشقت میمانم دوستت دارم ای بهترین بهانه ام .
tamana
چه رسم جالبی است !!! محبتت را میگذارند پای احتیاجت … صداقتت را میگذارند پای سادگیت … سکوتت را میگذارند پای نفهمیت … نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت … و وفاداریت را پای بی کسیت … و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج !!! .آدمها آنقدر زود عوض می شوند … آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است … .زیاد خوب نباش … زیاد دم دست هم نباش …حکایت ما آدم ها … حکایت کفشاییه که … اگه جفت نباشند … هر کدومشون … هر چقدر شیک باشند … هر چقدر هم نو باشند تا همیشه … لنگه به لنگه اند … کاش … خدا وقتی آدم ها رو می آفرید … جفت هر کس رو باهاش می آفرید … تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها … به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند… . زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی … آدم ها این روزها عجیب به خوبی ، به شیرینی ، آلرژی پیدا کرده اند … زیاد که باشی ، زیادی می شوی …
tamana
ای معنی انتظار یک لحظه بایست/ دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست؟ /برگرد نگاهم کن و یک جمله بگو /تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟
tamana
سر به هوا نیستم اما همیشه چشم به آسمان دارم حال عجیبی ست دیدن همان آسمان که شاید تو دقایقی پیش به آن نگاه کرده ای .
tamana
وقتــ‗__‗ــی گیــ‗__‗ــج می شــ‗__‗ــدم بـه کلــ‗__‗ــمات پنــ‗__‗ــاه میبــ‗__‗ــردم...امــ‗__‗ــان از امــ‗__‗ــروز کــ‗__‗ــه کلمــ‗__‗ــات خودشــ‗__‗ــان هم گیــ‗_‗ــج شــ‗__‗ــده اند ...
tamana
امروز دلم گرفته بود رفتم پارک که دلم وا شه بس که دوتا دوتا نشسته بودن بیشتر دلم گرفت.
tamana
در یه رابطه بودن به معنای بوسیدن، قرار گذاشتن یا در دسترس بودن نیست. به معنای بودن با کسی است که شما را به گونه ای خوشحال کند که هیچ کس دیگر نتواند.