tamana
وحشت از عشق که نه...ترسم از فاصله هاست... وحشت از غصه که نه...ترسم از خاتمه هاست... ترس بیهوده ندارم...صحبت از خاطره هاست... صحبت از کشتن نا خواسته ی عاطفه هاست... کوله باری پر از هیچ...که بر شانه ی ماست... گله از دست کسی نیست...مقصر دل دیوانه ی ماست ...
tamana
مرا که هیچ مقصدی به نا مم و هیچ چشمی در انتظارم نیست را ببخشید که با بودنم ترافیک کرده ام.
tamana
نمی دانم چرا با اینکه از من نخواهی بود..چرا با تار و پود جان برایت خانه می سازم
tamana
ای سرنوشت ،از تو کجا می توان گریخت؟ من راه آشیان خود از یاد برده ام. یکدم مرا به گوشه راحت رها مکن ،با من تلاش کن که بدانم نمرده ام!!
tamana
کاش رو میشه با سه نقطه بی پایان گذاشت،کاش رو میشه با یک جمله به پایان رسوند،پس من کاش رو بی پایان میذارم، دلم گرفته اس ..از عشق ،از نامردی ،از بی کسی ای کاش...
tamana
من نه عاشق هستم ونه محتاج نگاهی که بلغزد به من،من خودم هستم وتنهایی ویک حس غریب که صد عشق و هوس می ارزد..
tamana
تو دوست خواهی ماند حتی اگر سختی راه چشمانت را از من دور کند و در یادم خواهی ماند حتی اگر طنین صدایت به گوشم نرسد...
tamana
بعد این عشق به هر عشق جهان می خندم، هرکه آرد سخن عشق به میان می خندم،من از آن روز که دلدارم رفت،به هوس بازی این بی خبران می خندم،خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است،کارم از گریه گذشته من به آن می خندم...