وحید
ما ز هر صاحب دلی یک رسته فن آموختیم عشق از لیلی و صبر از کوه کَن آموختیم گریه از مرغ سحر ، خود سوزی از پروانه ها صد سرا ویرانه شد ، تا ساختن آموختیم ...
وحید
خطاب به مادر گرامی: این کنترل راه دوره نه راه نزدیک! هی نذارینش کنار تلویزیون ما باید پاشیم بریم ورداریم بیاریم!!
وحید
دیر زمانیست که انتظار میکشم بهار زیباشاید.. تابلوی فصلهای زندگیم را.. به زیبایی تمام شکوفه های رنگ آمیزی کند... تا بوی سبز شکفتن دهد افسوس.... که خیالی بیهوده است تابلوی سرنوشتم تنها بارنگهای زرد و نارنجی ترسیم شده..
وحید
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند. (مونتسکیو)
وحید
. گرگه در خونه بزبزقندی رو میزنه شنگول میگه: کیه؟ گرگه میگه : منم آقا گرگه شنگول و منگول و حبه انگور تحت تاثیر صداقتش قرار میگیرن و درو باز میکنن !!!
وحید
سلام ای بی وفای بی مرووت / سلام ای ساز گیتار محبت سلام کردم نگی تو بی وفایی / وگرنه ما که عاشقیم بی مرووت !!!
وحید
فقط یه ایرانی میتونه وقتی میره مهمونی فوری از صاحبخانه بپرسه اینجا متری چند ؟؟؟
وحید
« داری دل میزنی ، دل میکنی تو کم کم من بهت حق میدم ، من حالتو میفهمم نبض احساستو میگیرمو حالت خوش نیست این دفعه نیت من خیره تو فالت خوش نیست »
وحید
به یاد تو: درست مثل یک برکه ، آرام و ساکتم این روزها سنگ نینداز و آشوبام نکن ! فقط بگذار ، عکسات آرام و نرم ، توی دلم بیفتد .