وحید
خیلی بی............. لطفا خودت زحمت این "بی" را بکش بگذارش جلوی"معرفت" بچسبانش تنگ نام قشنگت من دلم نمی آید از این کارها بکنم..!!
وحید
هر وقت از دست کسی یا چیزی ناراحت شدی فقط یه لحظه , یه لحظه به نبودنش یا نداشتنش فکر کن.....!
وحید
هر وقت تو ذهنت ، دفتر محبت را ورق زدی، هرگاه زیر پایت خشخش برگها را احساس کردی، هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره خاموش دیدی،هر وقت دیدی داره بارون میاد ، هر وقت خیلی تنها شدی و دلت گرفت ، هر وقت به خاطر نا ملایمات زندگی گریت گرفت ، برای یک بار در گوشهای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو : یادت بخیر
وحید
داشتن تو حتی لحظه ای به تمام عمر بی کسی من می ارزد همچون دیوانه ای که لحظه داشتن را در تمام رویاهایش باور دارد . وابسته تپشهای قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد . سر سپرده برق نگاه توام لحظه ای که مرا در اغوشت مهمان کنی . تک ستاره شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم . دوری از تو را باور ندارم حتی در رویا ، آرام دل بی قرارو عاشقم در چشمان تو موج میزند وقتی به دریای نارآم اشکهایم مینگری ، رازمرگ دلتنگی هایم روزی است که دستان سرد تو پناه دستان سرد و بی نصیبم باشد . مهتاب میسوزد تا ابد در آتش عشقت که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی
وحید
زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن افسردن نیست زندگی جنبش جاری شدن است از تماشاگه آغاز حیات تا بدانجا که خدا میداند
وحید
در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست خو کرده ی قفس را میل رها شدن نیست من با تمام جانم پر بسته و اسیرم باید که با تو باشم در پای تو بمیرم
وحید
فیلسوف قزوینی را من به یاد می اورم که می گفت مردمان دنیادو دسته اند انانی که از دنیا عقبند و انانی که از عقب یک دنیایند
وحید
تولد انسان روشن شدن کبریتی ست ومرگش خاموشی آن! بنگر در این فاصله چه کردی؟!! گرما بخشیدی...؟! یا سوزاندی...؟!!
وحید
پنجره ، وا می شود ... پنجره ، بسته می شود ... پنجره ؛ وابسته می شود...
وحید
در جهان هرگز نشو مدیون احساس کسی تا نباشد رایگان مهرت گروگان کسی گوهر خود را نزن بر سنگ هر ناقابلی صبر کن پیدا شود گوهرشناس قابلی