وحید
خودم را به شادیِ تو فروختم و حواسم نبود که حواست به بهایِ من نیست حال خیالت را می فروشم تا خودم را پس بگیرم
وحید
این روز ها معاشرت می کنند و اسمش را می گذارند عشق....
وحید
از دل نوشته هایم ساده نَگذر؛ به یاد داشته باش؛ این «دل نوشته» ها را؛ یک «دل»، نوشته
وحید
مثل درخت باشید که در تهاجم پاییز هرچه بدهد روح زندگی را برای خویش نگه می دارد . . .
وحید
یه جوری ریشه هام خشکید که انگار کار پاییزه ×خزونه رفتنت انگار داره برگاشو می ریزه. یه جوری گریه می کردم که بارون بینشون گم بود× کاش این رویا از آغازش فقط خواب و توهم بود
وحید
غمگین ترین روز زندگی ما انسانها ،، روزیست که احساس می کنیم .! باارزشترین موجود زندگیمون ،، میخواد به نبودنمون عادت کنه .!
وحید
پاییز آمدست که خود را ببارمت
پاییز لفظ دیگر"من دوست دارمت"
بر باد می دهم همه ی بود خویش را
یعنی تو را... به دست خودت می سپارمت!
وحید
مرا اینگونه نگاه نکن دل من پر از سکوت است سکوتی که اگر نمایان شود عالمی را به آتش می کشد در پس پوسته ی حرفهای من سکوتی پر معنا نهفته است صدها جلد کتاب یک دقیقه آن است و در تاکستان ابدیت یک شاخه انگور دارد شرابی که از آن افشرده ام دنیاییی را مست میکندودیگری را می کشد مرا رها مکن
وحید
الهی تو بمیری من نمیرم سر قبرت بیام پارتی بگیرم الهی سرخک واوریون بگیری تب مالت و بلای جون بگیری الهی از سرت تا پات فلج شه کمرت بشکنه دستات سقط شه الهی حصبه و ام اس بگیری سر راه بیمارستان بمیری الهی رز یخی باشه تو نباشی الهی کور بشی چشمات نبینه بمیری گم بشی حقت همینه الهی شوهر ایدزی بگیری بفهمی که داری از ایدز می میری به در بردی از این ها جان سالم الهی درد بی درمون بگیری
وحید
همه آنهایی که مرا میشناسند... میدانند چه آدم حسودی هستم! و همه آنهایی که تو را میشناسند... لعنت به همه آنهایی که تورا میشناسند...
وحید
زمانی حرف بزن ؛ که ارزش حرفت بیشتر از سکوتت باشه ... و زمانی دوست انتخاب کن ، که ارزش دوستت بیش از تنهاییت باشه ...
وحید
هرگاه میخواهی بدانی که چقدر محبوب و غنی هستی هرکز تعداد دوستان و اطرافیانت به حساب نمی آیند فقط یک قطره اشک کا[!]ت تا ببینی چه تعداد دست برای پاک کردن اشک های تو می آید . . @NANAziiiiiii