وحید
به خدا گفتم: «بیا جهان را قسمت کنیم آسمون واسه من ابراش مال تو دریا مال من موجش مال تو ماه مال من خورشید مال تو...» خدا خندید و گفت: «تو بندگی کن، همه دنیا مال تو... من هم مال تو»
وحید
جمله ای نوشته بود با این مضمون: " من تورا دوس میدارم تو دیگری را ودیگری دیگری را. واینگونه است که ما تنهاییم... " در جواب نوشتم : این ظاهر ماجراست ، اما واقعیت اینه که : " من خودم رو دوست دارم و تو هم خودت رو و دیگری هم خودش را و اینگونه است که همه تنهایند ... " این خودخواهیـ ـه که تنهایی میاره و نه محبت ... گاهی احساس ما ، احساس مالکیتـ ـه تا محبـ ـت دوستش داریم چون می خوایم مال ما باشه و وقتی دیدیم امکانش نیست کار به تهدید و ... میرسه آیا عاشق واقعی دختری رو که پدر و مادرش به هزار خون دل بزرگش کردن ، با ضربات متعدد چاقو به قتل میرسونه ؟! آخه به چه جرمی ؟! دلم برای اون پدر و مادر میسوزه قسمت حوادث روزنامه داره پر میشه از این کارهای سیاه ... واقعن ما داریم به کجا میریم .... به کجا چنین شتابان ؟
وحید
چشمهای خود بیاموزید که نگاه به کسی نیندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نیز مجنون شدند با عقل و منطق زندگی کنند . * اینک که پا به این راه دشوار گذاشته اید ، با صداقت عشق را ابراز کنید ، تنها عاشق یک دل باشید ، تنها به یک نفر دل ببندید ، و با یکرنگی و یکدلی زندگی کنید. * به عشق خود وفادارباشید،تا پایان راه با عشق باشید ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشید . * از تمام وجود عاشق شوید
وحید
یه نگاه به حرفات و گذشته بنداز! دیگه روت نمیشه بگی دلم تنگ شده... دلم تنگ نشده , چون چیز قشنگی رو جا نذاشتی که دلم بخواد واسش تنگ بشه... ! من که ـــــــــ بودم! چطور دلت تنگ شده...؟!؟!؟!؟
وحید
یادمان باشد در املای زندگی، همیشه برای محبّت تشدید بگذاریم؛ تا از دوستی و انسانیت حتی نیم نمره هم کم نشود
وحید
چه فرقی می کند ساعت را به عقب بکشم وقتی حسرت هایم تکراریست.... وقتی نگاهت دیگر بر نمی گردد وقتی صدایت دیگر مرا نمی خواند چه فرقی می کند این عقربه ها برگردد ...وقتی ثانیه به ثانیه اش بی کسی ایست وقتی چشمان خیره ام سالها برای گذشتن همین دقایق وقت گذشته اند....
وحید
مرتضی پاشایی : همیشه یه آدم , با یه خاطره یا یه احساس خاص هست , که رو کاغذ یا تو ذهنمون باهاش در دل می کنیم. تقدیم به همه کسایی که چه تو دلشون , چه تو زندگیشون یکی هست دوستتون دارم تا ابد ...
وحید
دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.* انیشتین
وحید
ابن سینا: من در میان موجودات از گاو خیلی میترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!
وحید
می خواستم برای از دست دادنش گریه کنم ولی افسوس.. برای به دست آوردنش تمام اشکهایم را ریخته بودم هدیه ای از گل سرخ برایش فرستادم... گفت : گل برای چیست؟ گفتم : مگر این نیست که گل را بر روی گورستان می نهند؟ گفت : چرا گفتم : پس این گل را بر روی سینه ات بگذار که گورستان عشق من است.
وحید
در بعضی از تفاسیر نوشته شده است که سلطان روم نامه ای خدمت امیر المؤمنین علی بن ابیطالب(ع) نوشت و از سر درد عجیبی که به آن مبتلا شده بود گله کرد و معالجه را خواستار گردید.آنچه اطباء مداوا کرده بودند ، فایده نکرده بود و لذا از وصی پیغمبر(ص) چاره اش را جویا شده بود. نامه اش که رسید حضرت علی (ع)کلاهی را به قاصد داد و به او فرمود که هر وقت سلطان سردرد گرفت، این کلاه را بر سرش بگذارد. پس از رسیدن کلاه به سلطاه، هرگاه به سردرد مبتلا می شد، طبق سفارش حضرت، کلاه را بر سر می گذاشت و سر آرام می گرفت، دو سه مرتبه که به سر درد مبتلا شد و آن را بر سر گذاشت و آرام گرفت، به فکر افتاد که ببیند علی(ع) چه کرده است که این طور این کلاه اثر می کند. دستور داد آن را شکافتند، دید لای آن نوشته شده است: بسم الله الرحمن الرحیم فاتحةالکتاب، شهید آیت الله دستغیب

13 سال و 11 ماه و 22 روز و 5 ساعت و 32 دقيقه قبلدیگه مای بی بی نمیپوشیدم
همونجا توی تختم ....
خیلی هم کاره خوبی میکردی
13 سال و 11 ماه و 22 روز و 5 ساعت و 30 دقيقه قبل