وحید
الهی تو بمیری من نمیرم سر قبرت بیام پارتی بگیرم الهی سرخک واوریون بگیری تب مالت و بلای جون بگیری الهی از سرت تا پات فلج شه کمرت بشکنه دستات سقط شه الهی حصبه و ام اس بگیری سر راه بیمارستان بمیری الهی رز یخی باشه تو نباشی الهی کور بشی چشمات نبینه بمیری گم بشی حقت همینه الهی شوهر ایدزی بگیری بفهمی که داری از ایدز می میری به در بردی از این ها جان سالم الهی درد بی درمون بگیری
وحید
برگ های پاییـــزی سرشار از شعور درخت اند و... خاطرات سه فصل را به دوش میکشند آرام قدم بـــگذار... بر چهره ی تکیده ی آنها این برگها حرمت دارند... درد پاییز درد دانستـــ ـن استــــ
وحید
سخن روز : مشکلات خود را بر ماسه ها بنوسید و امتیازاتتان را بر مرمر.سقراط
وحید
بوسیدن یه حقه ی عاشقانه س واسه متوقف کردن مکالماتی که زیادی احمقانه شدن...
وحید
همه آنهایی که مرا میشناسند... میدانند چه آدم حسودی هستم! و همه آنهایی که تو را میشناسند... لعنت به همه آنهایی که تورا میشناسند...
وحید
یــک لبخنـــدم را بسته بندی کرده ام برای روزی که اتفاقی تـــو را می بینم … آنقدر تمـــــــــیز میخندم که به خوشبختــــی ام حســــادت کنـــی … و من در جیب هـــایــــم دست های خالـــی ام را فریب دهـــم که امن ترین جای دنیـــا را انتخاب کرده انــد …
وحید
همــــیشـه دقــیقآ وقـــــتی پـُر از حـــرفی وقتـــی بغــــض میکـــُنی وقتـــی دآغونــــی وقــــتی دلــِت شکــــستـ ه دقیقــــا همیـــن وقـــــتآ انقــــدر حـ ـرف دآری کـــ ه فقــط میتونــی بگـی : "بیخـــیآل"...
وحید
یکی ازم پرسید تونستی توی این مدت فراموشش کنی ؟ جواب دادم : آره ...!!! توی این یک سال و شیش ماه و نوزده روز و هفت ساعتی که رفته یه دفعه هم بهش فکر نکردم ...
وحید
دوره پدر بزرگامون وشاید پدرامون هزار ساعت عشق بود و یک بوسه یواشکی الان هزار ساعت بوسه علنی ست و دریغ از یه لحظه عشق.
وحید
دستای پدر و مادرت را ببوس نویسنده : پدر ،مادر دوستون دارم، شما نباشید ما هم نیستیم، با نفس های شما زنده ایم، بهشت زیر پای مادران است مادر مثل ستون و پدر مثل سقف خانه هست اگه سقف خراب بشه ستون هاش تا سالها سرپا هستند ولی اگه ستون خراب بشه سقف هم خراب میشه .... خدا همه پـــــــــــدر و مادر ها رو سالم و سلامت نگه داره!
وحید
تقدیم به همه پدران زحمتکش پدرم دوستت دارم، راحت نوشتیم بابا نان داد!!! بی آنکه بدانیم بابا چه سخت ، برای نان همه جوانیش را داد ...!