وحید
بعد از تـــــــو بــا بــغضم چــیـکار کنم تو که رفتی، دلم بی تو گرفته، خوب من نرو، بی تو تنها ترینم
وحید
در خاطری که ” تویـــی ” دیگران فراموشند ، بگذار در گوشت بگویم ” میـــخواهــمــــــــت ” … این خلاصه ی ، تمام حرفای عاشقــــانه دنـــیاست …!!!
وحید
دلم میخواهد شب باشد، من باشم و تو ...
به خیالم تو خواب باشی ...
نگاهت کنم، آرام ببوسمت...
نوازشت کنم...
و آرام بگویم دوستت دارم ...
و تمام حرفهای دلم را که وقتی نگاهم میکنی نمیتوانم بگویم عاشقانه نجوا کنم...
و تو در سکوت بشنوی و از عشقم سر کیف شوی ، اما ...
چشمانت را باز نکنی و به خیالم خواب باشی... !
من هم به خیالت ندانستم که بیداری ... !
وحید
ســــخـــت اســـت وقتـــی از شـــدت بـــغـــض گـــلـــو درد بگـــیری و هـــمـــه بگـــویـــند لبـــاس گـــرم بـــپـــوش !!!
وحید
مهم نیســـــت که از بیــــــرون چه طـــــــور به نظــــــــر میام ! کسایـــــــــــی که درونم رو می بینند ؛ برام کـــــــــافیند ... واسه اونـــــــایی که از روی ظاهــــــــرم قضاوت می کنند ، حرفی ندارم ! همون بیرون بمونند واسشـون کافیــــــــــــه ... !!
وحید
گریه شاید زبان ضعف باشد ... شاید خیلی کودکانه شاید بی غرور... اما هر وقت گونه هایم خیس می شود می فهمم ... نه ضعیفم !!! نه یک کودکم !!! بلکه پر از احساسم ...
وحید
و چه بدهکارم من به خودم ، به ایمانم ، به روحم .. بابت تمام "دوستت دارم "هایی که نگفتم و بلعیدمشان تا ثابت کنم روشنفکرم .. ! تا بگویم منطقی هستم ..! و نبودم ... !
وحید
هر شب در رؤیای من قدم می نهی ! بیدار که می شوم ... چشم من از تو خالیست ! و نگاهم ... درد می گیرد ازین بیداری تنها ... اگر در رؤیای من می آیی بگذار تا ابد بخوابم !
وحید
کـــــــــاش گــــــاهـــــــے زنــــــــــــــــــدگـــ ـے [◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►] داشتـــــــ .../..
وحید
آدمی که منتظر است هیچ نشانه ای ندارد هیچ نشانه خاصی! فقط با هر صدایی برمیگردد . .
وحید
هنوز صدای قدم هایت را پشت سرم می شنوم که همچون غریبه ای مرا بی تفاوت دنبال می کنی و من این چنین پیش خود می پندارم که هنوز … با گام هایت مسیر مرا دنبال می کنی ولی افسوس … مرگ بر دوراهی ها ، لعنت بر هرچه بیراهه است آری به اولین دوراهی که رسیدیم دیگر صدای قدم هایت نیامد تو رفته بودی همه گفتند که تو عابری بیش نبودی … ولی من میگویم دوراهی ها تورا از من ربودند لعنت بر دوراهی ها …
وحید
از تـــ ُ چـهـ پنهــانـ گــاهۓ برایـم آنقـدر خواستنـۓ مۓ شوۓ کـــ شـروع مۓ کنم بـــ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ براۓ یکـ بار دیگـر رسیـدن بوۓ تنتــــــــ ...
وحید
و هیچ نگو و هیچ نمیگویم کنار هم که باشیم سکوت هم عاشقانه است... ღ
وحید
حجم خالــی ” تـــو ” را حجم پـُـر ” هیچ کس “ پـُـر نمی کنـــد!! حالا هی بگـــو "دوستــان به جــای مـــا"