دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

وحید

HACKED BY WITH HAmEd KH@TaR درباره »
وحید
مرد - مجرد
امتیاز: 2015.1

دنبال‌شدگان

(436 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(207 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

وحید
وحید
در میکده

برگ های پاییـــزی سرشار از شعور درخت اند و... خاطرات سه فصل را به دوش میکشند آرام قدم بـــگذار... بر چهره ی تکیده ی آنها این برگها حرمت دارند... درد پاییز درد دانستـــ ـن استــــ . . .

وحید
وحید
در میکده

پاییز برای بعضی ها دل انگیز است و برای بعضی ها غم انگیز… برای من فصل سردی دلهاست… فصل باریدن اشکها… فصل تنهایی قدم زدن روی برگهای نارنجی… فصل رقصاندن آتش سیگار در سیاهی و سکوت شب… اینروزها هوای دلم هم پاییزیست…

وحید
وحید
در میکده

پادشاه فصل ها آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر با آن پوستین سرد نمناکش باغ بی برگی روز و شب تنهاست با سکوت پاک غمناکش ساز او باران، سرودش باد جامه اش شولای عریانی است ور جز اینش جامه ای باید بافته بس شعله ی زر تار پودش باد گو بروید یا نروید هر چه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد باغبان و رهگذاری نیست باغ نو میدان چشم در راه بهاری نیست گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد ور به رویش برگ لبخندی نمی روید باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟ داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید باغ بی برگی خنده اش خونی است اشک آمیز جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن پادشاه فصل ها، پاییز جملات عاشقانه, عکس های عاشقانه

وحید
پاییز.jpg وحید
در میکده

پاییز که می شود انگار از همیشه عاشق ترم در تمام طول پاییز نمناکی شب ها را با تمام منفذهای پوستم لمس می کنم وچشمانم همه جا نقش دیدگان تورا جستجو می کند پاییز که می شود همراه برگها رنگ عوض می کنم زردو نارنجی می شوم و با باد تا افقی که چشمانت درآن درخشیدن گرفت پیش می روم و مقابلت به رقص درمی آیم تا آن جا که باور کنی تمام روزهایی که از پاییز گذشته تا به امروز همواره عاشقت بوده ام پاییز که می شود بی قراری هایم را در باغچه کوچکی می کارم و آرام آرام قطره های باران را که روزهاست در دامنم جمع کردم به باغچه می نوشانم میدانم تا آخر پاییز تمام بی قراری هایم شکوفه خواهد داد و با اولین برف زمستان به بار خواهد نشست پاییز که می شود بی آنکه بدانم چرا بیشتر از همیشه دوستت دارم و بی آنکه بدانی چرا دلم بهانه ات را می گیرد وپاییز امسال.... عشق جنس دیگری دارد و معشوق خواستنی تر است... کاش می دانستی!

وحید
پایی.jpg وحید
در میکده

دوباره پاییز اما نه ((فصل خزان)) زرد! دوباره پاییز اما نه فصل اندوه و درد! دوباره پاییز فصل زیبای سادگی دوباره پاییز، موسم شدید دلدادگی .

وحید
وحید
در میکده

پاییز تنها فصلیه که از همون اولین روزش خودشو نشون می ده! کاش همه انسانها مثل پاییز باشن تا از همون روز اول رنگ و روی اصلیشون رو نشون بدن

وحید
پای.jpg وحید
در میکده

مثل درخت باشید که در تهاجم پاییز هرچه بدهد روح زندگی را برای خویش نگه می دارد . . .

وحید
وحید

گاهی آدمها بدون هیچ علت ودلیلی جذب هم میشوند و دوستی ها شکل می گیرند.دوستی هایی که زیبایی زندگیند ، معنای زندگی.تجربه هایی شیرین، هر چند عمرشان کوتاه باشد.اثر گذارند ، بسیار عمیق. و اما تو . . . ساده بودی به سادگی بچه ها قابل اعتماد بودی مثل یک پدر گوشی شنوا داشتی مانند مادر تجربه های تلخی که پشت سر گذاشتی نتیجه اش چیز خوبی شد: تو "تو یک نشانه بودی . . .شاید یک . . ." دوستت دارم دوست من @*^*دل شکسته*^*

وحید
وحید

تو روزنامه آگهی زده روغن مار 100% گیاهی... خداییش من موندم با کیا شدیم 70 میلیون

وحید
وحید

پسره تو خواستگاری از یه دختره می پرسه اسم شما چیه؟ دختره می گه اسم من توی تمام باغچه ها هست. پسره می گه: آهان فهمیدم ، اسمتون شلنگه

وحید
وحید

اینجا همه خوبند خیالت راحت !♥ من مانده ام و چهار تا هم صحبت !♥ این گوشه نشسته ایم و دلتنگ تو ایم ... من، عشق، خدا، عقربه های ساعت !♥

وحید
وحید

بذار عشقت, گله کنه , فریاد بکشه , !! گریه کنه حتی با مشتای زنونه ش بکوبه تو بغلت آخرش خسته میشه میزنه زیر گریه همونجا باید بغلش کنی نذار تنها باشه ..حرف نزن ... مرد باید گاهی وقتا مردونگیشو با سکوت گرمش ثابت کنه ... با بغل مهربونش !!!!

وحید
وحید

خدایا .. من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم من همانی ام که همیشه دعاهای عحیب و غریب می کند و چشم هایش را می بندد و می گوید من این حرف ها سرم نمی شود، باید دعایم را مستجاب کنی همانی که نمازهایش یکی در میان قضا می شود و کلی روزه نگرفته دارد حالا یادت آمد من کی هستم خدایا می خواهم آنگونه زنده ام نگاه داری که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه مرا بمیرانی که کسی به وجد نیاید از نبودنم.

وحید
وحید

خدایا خدایــا دلـم تنگِ تنگ اسـت نمـی خواهـم اینجا بمانـم برای کس دیگری جز تو ای خوب، نمیخواهـم آواز های دلـم را بخوانم کمک کن که در هوایت دلـم پر بگیرد و در حسرت آبی آسمانت میان قفس های رنگـــی نمیرد خدایــا گلوی مرا به حق آشنا کن ... به تاریکی ام روزن نـور وا کن و تا سبـز باغ بهشت به من شـور پرواز عطا کن.!

وحید
وحید

نه خودش موند نه خاطره هاش تنها چیزی که مونده جای خالیشه ×قصه ی دار رفتنش هنوز شبا مثه یه ستاره از ذهنم رد میشه. --دلخوشیامو زیر پاش گذاشت و گذشت حالا فقط منم من بی انگیزه× کسی که دنیای من بوده یه روز نبودنش داره دنیامو بهم می ریزه