دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دفـتـر ســُـرخ

ستارگان سحر پیشمرگ خورشیدند .. درباره »
دفـتـر ســُـرخ
مرد - مجرد
امتیاز: 1550

دنبال‌شدگان

(204 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(317 کاربر)

گروه‌ها

(37 گروه)

بازدید

دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

ماندن به هر طریق پرسش بی‌رحمی است بزرگان «نه» را بر می‌گزینند و حقیران ـ به خواری ـ تن به «آری» می‌دهند!

دفـتـر ســُـرخ
d.jpg دفـتـر ســُـرخ

در دست كودكان نجيب شهر // بس غنچه‌هاست تازه و نشكفته // آذين كوچه‌ها شده، ايامي است// تصوير لاله‌هاي به خون خفته ..

دفـتـر ســُـرخ
12.jpg دفـتـر ســُـرخ

يادت مي‌آيد هرچه گم مي‌شد، تو مي‌گفتي// من شك ندارم، كار كار دخترِ باباست // گم كرده مادر شانزده سال است چيزي را // اين‌بار اما گم شدن زير سر باباست ..

دفـتـر ســُـرخ
71.jpg دفـتـر ســُـرخ

اين عكس كوچك، عكس آن روزي است كه .. مادر// لب مي‌گزد .. اين عكس، عكس آخر باباست

دفـتـر ســُـرخ
g.jpg دفـتـر ســُـرخ

اينجا مزار اوست اين انگشتر باباست// بيا نزديك، اين جا سنگر باباست // اين استخوان‌ها، اين پلاك نقره‌اي، اين مهر// اين برگ‌هاي نيمه‌سوز دفتر باباست ..

دفـتـر ســُـرخ
2-1-l-2.jpg دفـتـر ســُـرخ

سال 65 بود و دخترمان يك سال و خرده اي داشت. رسول از جبهه آمده بود مرخصي، بعد از شش ماه، خانه مادرش بوديم. چند بچه هم سن و سال دخترمان هم آنجا بودند. وارد كه شد، پرسيدم: كدام يكي از اينها دخترمان است؟ چند لحظه نگاهشان كرد؛ خنديد و سكوت كرد. || رسول حیدری ، شهادت : 1372 ، بوسنی و هرزگوین

دفـتـر ســُـرخ
7.gif دفـتـر ســُـرخ

شهید عباس دوران : " اگر هواپیما بال نداشته باشد، خودم بال در آورده و بر سر دشمن فرود می‏ آیم و هرگز تن به اسارت نخواهم داد .. "

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
index.php دفـتـر ســُـرخ

كه چي؟ كه پات رو از دست دادي؟ الان هم لابد از ما طلبكاري، نه؟

دفـتـر ســُـرخ
762.jpg دفـتـر ســُـرخ

سلام باباي گلم ..

دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

تا به حال دو بار تو کشور ما کودتا کردن ، یک دفعه حمله نظامی به کشورمون انجام دادن ، دستشون به خونِ کمِ کم هزاران نفر از مردم آلوده است ، اون وخت هنوزم که هنوزه بعضی ها به " توهم توطئه " متهممون می کنن !

دفـتـر ســُـرخ
8.jpg دفـتـر ســُـرخ

اينها كه يافتيد تن يوسف من است// اين بازمانده‌ي بدن يوسف من است // پيش همه عزيزترين مشتري خداست// پس سود من فروختن يوسف من است // چشمم دوباره باز شد و قصه تازه‌تر // اين كار، كار پيرhهن يوسف من است ..

دفـتـر ســُـرخ
a9a.JPG دفـتـر ســُـرخ

باز جمعه ای دیگر رسید / قلبهای بی تاب تپید / باز نیامد از نهان یار قریب/ چشم های منتظر آرام گریست ..

دفـتـر ســُـرخ
544.jpg دفـتـر ســُـرخ

مرد انديشناك جبهه‌ي نبرد / دشنه و تير و آتش افروزي / كي مي‌آيي پدر؟ پدر خاموش / در دلش گفت: روز ..

دفـتـر ســُـرخ
177.jpg دفـتـر ســُـرخ

دست بر گردن پدر افكند / ‌ هايش به گونه پرپر شد / آبي آسمان چشمانش / تيره شد، تار شد، مكدر شد ..

دفـتـر ســُـرخ
pedar11.jpg دفـتـر ســُـرخ

مي‌رسد لحظه‌هاي تلخ / مي‌رود نوبهار خانه‌ي من / دل مي‌چكد ز چشمانم / مي‌تراود ز لب ترانه من ..