دفـتـر ســُـرخ
ماندن به هر طریق پرسش بیرحمی است بزرگان «نه» را بر میگزینند و حقیران ـ به خواری ـ تن به «آری» میدهند!
دفـتـر ســُـرخ
در دست كودكان نجيب شهر // بس غنچههاست تازه و نشكفته // آذين كوچهها شده، ايامي است// تصوير لالههاي به خون خفته ..
دفـتـر ســُـرخ
يادت ميآيد هرچه گم ميشد، تو ميگفتي// من شك ندارم، كار كار دخترِ باباست // گم كرده مادر شانزده سال است چيزي را // اينبار اما گم شدن زير سر باباست ..
دفـتـر ســُـرخ
اين عكس كوچك، عكس آن روزي است كه .. مادر// لب ميگزد .. اين عكس، عكس آخر باباست
دفـتـر ســُـرخ
كه چي؟ كه پات رو از دست دادي؟ الان هم لابد از ما طلبكاري، نه؟
دفـتـر ســُـرخ
اينها كه يافتيد تن يوسف من است// اين بازماندهي بدن يوسف من است // پيش همه عزيزترين مشتري خداست// پس سود من فروختن يوسف من است // چشمم دوباره باز شد و قصه تازهتر // اين كار، كار پيرhهن يوسف من است ..
سروده ی سید حسن حسینی
14 سال و 18 روز و 4 ساعت و 33 دقيقه قبل