دفـتـر ســُـرخ
چندیست جان به حجم تنت جا نمی شود / هِی سرفه می کنــی نفست وا نمی شود / طعنه زده به دختر تو همکلاسی اش: / " این سرفه ها برای تو بابا نمی شود " ..
دفـتـر ســُـرخ
در بقیع آنجا که خاکش گِلی تر است، قبر مادر است!
دفـتـر ســُـرخ
گرفتند انتقام کوچه ها را / شکستند ازدحام کوچه ها را / سفرکردند و ما با نیشخندی / عوض کردیم نام کوچه ها را ..
دفـتـر ســُـرخ
با صـبا در چمـــــن لالــه سـحــر می گفتــم / که شهیدان که اند این همه خونین کفنان ؟
دفـتـر ســُـرخ
شب است و سكوت است و ماه است و من /فغان و غم اشك و آه است و من /شب و خلوت و بغض نشكفتهام / شب و مثنويهاي ناگفتهام / شب و نالههاي نهان در گلو / شب و ماندن استخوان در گلو ..
دفـتـر ســُـرخ
ده دقیقه ای از آغاز نطق دکتر می گذشت و ساعت 8:20 را نشان می داد . دکتر مکثی کرد و به مستمعین دور تا دور جلسه نگاه کرد و گفت : " بچه ها بوی بهشت می آید ، آیا شما هم این بو را استشمام می کنید ؟ " در همین لحظه انفجار مهیبی حزب جمهوری اسلامی را لرزاند و ساختمان فروریخت ..
دفـتـر ســُـرخ
سه مدل دشمن داشت : چون یک " روحانیِِ روشنفکر " بود ، روحانیون سنتی با او مخالف بودند.چون یک " روشنفکرِِ روحانی " بود ، از سوی روشنفکرهای بی دین مورد غضب قرار می گرفت و به دلیل آن که یک " روحانیِ روشنفکرِ سیاستمدار " بود ، سیاستمداران منحرف و وابسته هم با او دشمنی می کردند .