دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دفـتـر ســُـرخ

ستارگان سحر پیشمرگ خورشیدند .. درباره »
دفـتـر ســُـرخ
مرد - مجرد
امتیاز: 1550

دنبال‌شدگان

(204 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(317 کاربر)

گروه‌ها

(37 گروه)

بازدید

دفـتـر ســُـرخ
12b.jpg دفـتـر ســُـرخ

از حسین دلسوز تر شده اند برای بینوایان .. در شهر ما کوفه هم شعبه دارد ! ||

دفـتـر ســُـرخ
12358925_63.jpg دفـتـر ســُـرخ

اینجا خرمشهر ،، سی سال از جنگ می گذرد .. شاید این همان سالن ورزشی است که قرار بود پیست دوچرخه سواری شود ! ||

دفـتـر ســُـرخ
52b.jpg دفـتـر ســُـرخ

وقتی قاتلینت دستانشان را می شستند ،، حسابی از خودش بدش آمد فرات .. ! ||

دفـتـر ســُـرخ
17267.jpg دفـتـر ســُـرخ

گفتم: " از دوران اسارت خاطره‌اي بگو. " گفت: " آتش وينستون از بقيه داغ‌تر بود. "

دفـتـر ســُـرخ
301613424210414859241541178917514825122831.jpg دفـتـر ســُـرخ

یکی از بچه ها شیرینی تولد بچه اش را آورده بود. تعارف کردیم حاجی یکی برداشت . گفتم « خب حاجی . شما کی شیرینی تولد بچه تون رو می آرید؟ » گفت « من نمی بینمش که شیرینی هم بیارم.» ||

دفـتـر ســُـرخ
39.jpg دفـتـر ســُـرخ

ترکش توپ خورده به گلوشان ؛خودش و راننده اش. خون ریزیش شدید شده ، نمی گذارد زخمش را بندم. میگوید «اول اون! » راننده اش را می گوید.با خودش حرف میزند« اون زن و بچه داره امانته دست من..» بی هوش می شود. ||

دفـتـر ســُـرخ
23.jpg دفـتـر ســُـرخ

همه دور هم نشسته بوديم.اصغر برگشت گفت«احمد،تو که کاري بلد نيستي. فکر کنم تو جبهه جاروکشي مي‌کني،ها؟» احمد سرش رو پايين انداخت،لب خند زد و گفت«اي… تو همين مايه ها.» از مکه که برگشته بود،آقاي فراهاني يک دسته گل بزرگ فرستاده بود در خانه.يک کارت هم بود که رويش نوشته شده بود«تقديم به فرمان ده رشيد تيپ بيست و هفت محمد رسول الله،حاج احمد متوسليان.» ||

دفـتـر ســُـرخ
09.jpg دفـتـر ســُـرخ

صبح زود جلوي چادر فرمان دهي مي‌ايستادند؛ مثل نماز صبح. انگار که نبايد قضا مي‌شد. يک بار از يکيشان پرسيدم«منتظر چي هستي؟» گفت«منتظر سيلي.حاج احمد بياد،سهميه‌ي امروزمون رو بزنه و ما بريم دنبال کارمون.» هر روز مي‌آمدند. ||

دفـتـر ســُـرخ
65627817912522431648246402362203813457.jpg دفـتـر ســُـرخ

آمد طرف بچه‌ها.از دور پرسيد«چي شده؟» يک نفر آمد جلو و گفت«هرچي به‌ش گفتيم مرگ بر صدام بگه،نگفت.به امام توهين کرد،من هم زدم توي صورتش.» حاجي يک سيلي خواباند زير گوشش. " کجاي اسلام داريم که مي‌تونيد اسير رو بزنيد ؟ اگه به امام توهين کرد،يه بحث ديگه‌س.تو حق نداشتي بزنيش. " ||

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
150b.jpg دفـتـر ســُـرخ

مثلت کربلا سه ضلع دارد : " حسینیان " ، " یزیدیان " و " بی تفاوت ها " ! نمی دانی بدان ؛ در ریختن خون حسین " بی تفاوت ها " بیش از یزیدیان نقش داشتند ! ||

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
162b.jpg دفـتـر ســُـرخ

تمام زخم های عالم را در آغوش گرفت ؛ زخم ها خجالت می کشیدند ،، از مهمان نوازی حسین .. ||

دفـتـر ســُـرخ
Imam-zaman_small (2).png دفـتـر ســُـرخ

خیابانها را چراغانی ؛و دل را لجن مالی کردیم برایت و طلبکارانه گفتیم " چرا نمی آیی؟ " ||

دفـتـر ســُـرخ
Imam-zaman_small (5).png دفـتـر ســُـرخ

کاش قدِّ شوقِ آن بچه مدرسه ایی که منتظر زنگ تفریح است .. منتظر ظهورت بودم! ||

دفـتـر ســُـرخ
pir.jpg دفـتـر ســُـرخ

دفـتـر ســُـرخ
siCPHw_535.jpg دفـتـر ســُـرخ

کاش دل را مثل این قفل ها به پنجره فولادت می بستیم! ||